سلام ! حال شما ؟ باز هم به خونه هاتون اومدیم با برنامه ای جدید از سری برنامه های شلغم ترشی ! ( اسم باحالیه ها !) ...
ماشالا اینقده ما به این گدا ها علاقه داریم که ولکنشون نیستیم ! دوباره میرسیم به معضل گدایی و این حرفا .
چند وقت پیش تو اخبار گفته بودن که شهرداری تهران به گدا ها پیشنهاد داده که بیان و تو همین محیط کار کنن ، پونصد هزار تومن هم ماهانه میدیم ، قبول نکرده بودن !!
( ببخشید ، آدرس شهرداری رو کی بلده ؟ کار دارم ! )
با یه گدا مصاحیبه کرده بون ... ازش پرسیده بودن : شما تلویزیونم داری ؟ گفت : آره ...
رنگی یا سیاه سفید ؟ رنگی 21 اینچ !
مارکش چیه ؟
سونی !! ( نوش جون !)

یکی از فامیلام میگفت : دانشجو بودم و از تبریز بر میگشتم ، رفتم بلیط گرفتم و منتظر هواپیما موندم ... یه آقایی اومد جلو گفت : فقیرم ، بیچارم ، بدبختم ... پول ندارم برم شهرمون ... اگه میشه یه پولی بدین بلیط هواپیما بگیرم !!! این فامیلمون میگفت : موندم نگاش کردم ... شیطونه میگفت شوتش کنم ... شل و پلش کنم ؟! این که خوب بود ...
تا حالا دیده بودین دیگه این جور افراد تو مجله آگهی بزنن ؟ اونم مجله پر تیراژی مثل خانواده سبز ؟ ... متن اعلامیه یه چی تو همین مایه ها بود :(قضیه مال 2-3 سال پیشه )
مرتیکه میگفت : مشکل مالی پیدا کردم و نیاز زیادی به پول دارم ... ( تفلک فک کنم خجالتی هم بود ... ) میگفت : من از مردم نوع دوست و خیر خواهمون که همیشه یار و یاور همدیگه هستند ، یاری میطلبم ... اگه هر نفری " فقط " 1000 تومن کمک کنه ، مشکلم حل میشه ! اینم شماره حسابم !! (هی ، آقاهه ... یه نگا به من بنداز ... احساس نمیکنی گوشام یه نمه دراز شده ؟ بدنم هم پر خز شده و یال هم در آوردم ؟!! )
کم اشتها هم بود !! حساب کنید : اگه قرار بود هر نفر " فقط " 1000 تومن میداد ، پیدا کنید کلاه فروش رو !!
میگن یه آقاهی هم - نمیدونم تو کدوم شهر بود - رفته و برا خودش صندوق خیریه درست کرده ! اسمشم گذاشته : " صندوق خیریه کمک به ابوالفضل " آخه اسمشم ابوالفضل بود !!
میگن جدیداً گدا های خارجی هم کشف شدن ! از کشور های همسایه عنر عنر میان ایران و ایرانی ها رو میچاپن !
تلویزیون یه گدایی رو هم نشون داده بود که پول میگرفت ، قبض میداد !!

یه بار یه چیزی تو خیابون دیدم که خیلی بهم حال داد ... یه پسره ای بود وسط خیابون نشسته بود ، منم که منتظر کسی بودم یه چشمم به خیابون بود و یه چشمم به این پسره . اول که دیدم یه دستشو از آستین لباسش در آورده و تو شکمش قایم کرده ( مثلاً جان خودش دست نداره ! ) یه مدت موند یه بسته پلاستیک در آورد و شروع کرد به مظلومانه خورن ( حالا تو بسته چی بود ؟ بادام ! ) ... دید نه ، مردم خیر ندارن ، باداما رو خالی کرد رو زمین و از اونجا خورد ! ( مثلا خیلی دیگه گشنمه !! ) ... یکی نبود بگه اگه میخوای مظلوم نمایی کنی ، حد اقل نون خشک میخوردی ، نه بادام !!
دیگه همین دیگه... چیزی یادم نمیاد .
* * * * *
حالا میرسیم به بحث همکاری و از این جور چیزا ...
من یه فکر جالبی دارم که شاید برا اونایی که میخوان یه فعالیتی داشته باشن ، بد نباشه ... ما یه موضوعی رو اعلام میکنیم ... شما هر چی خاطره دارین و هر موردی رو که اینجا گفته نشده رو برام بفرستین ( تو کامنت نذارین لو بره ! میل کنید)
طنز ها انتقادی باشه قشنگتره .. انتقاد از هر چیزی که تو محیط اطرافتون میگذره ، مثلاً میتونید به گربه های محلتون گیر بدین ! یا حتی بعضی از صحبت هایی که توی تاکسی ها و ماشین های مسافر کشی بهش برخورد میکنید ، سوژه ایه واسه خودش
از قیمت اجناس بگید و از بازی بیل ... ببخشید ... علی دایی !! خلاصه میخوام " شلغم ترشی " بشه واسه خودش ! ( هر چی خاطراتی و واقعی تر ، بهتر ) دوباره از دوستای عزیزی که برام میل گذاتن ممنونم ، کارا تو نوبتن ، یکی یکی به موقش میذارم .
موفق باشید و بای . /



