1)
_ الو ... رضا ؟
_ سلام خانوم ، بگو
_ کِی از مسافرت بر میگردی ؟ اصلاً الآن کجایی ؟
_ الآن تو یه داهاتی هستم که بهش میگن " ده کوره " . یه جاهایی پشت کوه قافه . داخل یه غار تو عمق 500 متری هستم . خلاصه جات خالی، خیلی زیباست!
_ رضا ، این طلب کارات دست از سرمون ور نمیدارن که ... شب و روز جلو در واستادن . یکیشون اون جلو چادر زده !!
_ ا ... نمیدونن من کجام که ، میدونن ؟
_ نه ، ولی یکیشون الآن میخواد باهات صحبت کنه ، صبر کن گوشی رو ببرم بدم بهش . . .
_ ا ، خانوم ، گوشی رو ندی دستشا ، ای بابا ، شانس داریم ؟ این ده کوره نه گاز داره ،نه برق داره ، نه حتی آب داره . من موندم چطور راحت آنتن میده ...
_ الو ... مرتیکه ی [ ... ] ، تا فردا پول ما رو دادی که دادی ، وگر نه ............
پوشش دهی 100% همه جا.حتی در مسیر های بین جاده ای و کوره راه ها .
هیچکس تنها نیست !

2)
ارسال فرم و مدارک لازم برای فعال سازی MMS " رایگان " است .
ثبت نام و فعال سازی MMS " رایگان " است .
_ آقا سلام . میخواستم برا MMS ثبت نام کنم ، انجام میدین ؟
_ بله ، میشه 1000 تومن !
_ اِ ... چیزه ، مگه رایگان نیست ؟
_ ما اینجا فکس میکنیم . پول ارسال با فکس رو میگیریم که میشه 1000 تومن .
_نه ، منظورم اینه که فرم پر کردنشو بهم بدین ، خودم میبرم پست رایگان ارسالش میکنم .
_ فرمش رو نداریم ، ولی اگه میخواین همینجا با فکس براتون ارسال کنم که میشه 1000 تومن !!
_ ای تو خفه کردی این هزار تومنو ! نه پس ، ممنون . بای
3)
پرده اول : رفتم از عابربانک پول بگیرم . رسیدم به بانک مورد نظر ، دیدم یه نفر هی داره فحش میده به هر چی بانکه !
اومدم کارتم رو بندازم تو دستگاه که پسره گفت : ننداز ، همین الآن این فلان فلان شده کارت من رو خورد !
من هم خوشحال و مسرور از اینکه چقدر خوب شد من به جای اون نبودم !
پرده دوم : رفتم از عابربانک پول بگیرم . رسیدم به بانک مورد نظر ، یهو دیدم حدوداً 700 - 800 نفری واستادن تو صف ! منم موندم تو صف .همینجور که دیرم شده بود و به شدت هم به پول احتیاج داشتم ، پول ورداشتن مردم رو تماشا کردم . دیدم یه آفایی اومد و یه کارت انداخت ، این هوا پول ورداشت ، دوباره کارت انداخت ، این هوا پول ورداشت ، بازم کارت انداخت ... که دیگه کفری شدم ! با خودم گفتم که اگه همه بخوان اینجوری پول وردارن که تا صبح باید همینجا بمونم ... 4-5 تا بانک اینورا هست ... میرم ور میدارم و به ریش این 700-800 نفر میخندم ! ( البته یه سری خانوم هم بینشون بود )
رفتم بانک اولی ، دیدم گزینه ی پرداخت وجهش غیر فعاله ( هیچ وقت هم فعال نبود و تا چند روز پیش هم همین وضع رو داشت ... )
رفتم بانک بعدی که حدوداً 5 دقیقه با قبلی فاصله داشت . گفتم دمش گرم ، خلوته ! به ریش همشون میخندم !! کارت انداختم ، گفت : پول مول یوختی !! ( ترجمه : وی دُنت هَو پول مول )
رفتم بانک بعدی ... همون بانکی بود که کارت پسره رو خورده بود .
پناه بر خدا ، یا حضرت عباس ، یا امام رضا ، کارت منو نخوره !
کارت رو انداختم و . . .
مشترک محترم ، فعلاً خدمات مقدور نمیباشد .
کارت رو ورداشتم و دیدم رو صفحه مانیتورش نوشته :
بانک فلانی ، پیشرو در خدمات بانکی !
بانک بعدی و بعدی و بعدی و ... ای خدااااا ، شاید یه نفر پول نداشته باشه ، آتیشش گرفته باشه و بخواد آب معدنی بخره تا خاموشش کنه !
عنر عنر 2 کیلومتر راه رو طی کردم تا دوباره رسیدم به همون بانک اولی . دیدم قیافه هیچ کدوم از اون 700-800 نفر برام آشنا نیست ، نگو همشون پول گرفته بودن و یه 700-800 نفر جدید اومده بودن تو صف !
خلاصه نشد یکمی به ریش بفیه بخندیم !

پرده سوم : رفتم از عبربانک پول بگیرم . یه 4-5 نفری واستاده بودن تو صف . منم رفتم تو صف . نوبت من رسید و کارتم رو وارد خودپرداز کردم .هنوز کارته کامل نرفته بود داخل که دستگاهه گفت : تلپ ! و خاموش شد !! (همون بانکه بود که پول پسره رو خورده بود )
ای تو بمیری ... بانک فلان فلان شده ی الاغ ! نمیتونید خدمات بدین ، مجبورین ؟؟ حالا من این غروب پنجشنبه ای کارتم رو از کی بگیرم ؟؟
یکی اومد کارتشو بندازه تو دستگاه که بهش گفتم : ننداز ، این فلان فلان شده کارتم رو خورد !
اون هم خوشحال و مسرور از اینکه چقدر خوب شد به جای من نبود . . .
4) سر ژوژمان تصویرسازی :
_ استاد ! راستش من برا این درس خیلی زحمت کشیدم و انتظار 20 رو دارم
_ حالا که این رو گفتی ، یه نمره ازت کم میکنم !
_ اِ ... استاد ، چیزه ... اصلاً برام نمره ارزشی نداره ، همینکه در جوار شما بودیم و کارهای زیادی ازتون یاد گرفتیم ، کلّی ارزشمند تر از نمره هست ...
_ حالا که اینو گفتی ، یه نمره بهت اضافه میکنم !
_ اوففففف ... بخیر گذشت !!!
پایان نامه : چند سال پیش بود ... یه کتاب خریدم به اسم پارک ژوراسیک . شدید بهش علاقه پیدا کردم . بعدش که فیلمش دستم رسید ، اصلاً قابل مقایسه با هم نبودن ، کتاب انگار کلاً یه فیلم دیگه ای بود ! به قدری موقعیت ها و شخصیت ها و اتفاقات دقیق و با جزئیات گفته شده بود که چطو یه فیلم ترسناک میبینیم و یهو وحشت ورمون میداره ، اونجوری بود !
اسم نویسندش رو به خاطر سپردم تا کتابای دیگش رو هم امتحان کنم . " مایکل کرایتون "
کتاب دنیای گمشده رو هم چند وقت بعد گرفتم ( که ادامه پارک ژوراسیک بود ) اون هم به قشنگی قسمت اولش بود .
دیدم نه ، خوشمان آمد ! باحال مینویسه !! کتاب مرده خواران و قاتل رایانه ای رو هم خریدم و خوندم و بسی بسیار لذت ها بردم .
به خدمت سربازی مشرف شدم . از کتابخونه ی شهر ، کتاب خورشید تابان رو گرفتم . هر جا میرفتم ، این کتابه دستم بود و میخوندمش . حتی سر پست نگهبانی ( که نزدیک بود روز اول عید ، در حالی که عمیقاً در حال نگهبانی و خوندن کتاب بودم و متوجه حضور افسر نگهبان بالا سر خودم نشدم ، همچین یه چند روزی اضافه خدمت بره تو پاچمون ! بعد از صحبت کردنها ، افسر نگهبان گفت که چون روز اول عیده ، میبخشمت !! )
کتاب خط زمان رو هم چند ماه پیش خوندم .
نظرم در مورد تموم کتابهاش یکی بود : فوق العاده از نظر روایت ماجراها و موقعیتهای نفس گیر .
هنوزم تو هر کتاب خونه یا نمایشگاه کتابی که میرم ، اولین سوآلی که از اطلاعات میپرسم ، کتابهایی از نویسنده ، مایکل کرایتونه .
هنوزم دنبال عنوانهای " گوی " ، فجایع آندرومدا " و " طعمه " و داستانهای دیگه از اون هستم. شنیدم 25 کتاب از اون منتشر شده که حتی نصفش هم به فارسی ترجمه نشده .
چند روژ پیش داشتم تو کیوسک روزنامه فروشی به تیتر ها دید میزدم که یهو انگار برق منو گرفت ...
" پارک ژوراسیک تعطیل شد ! "
اینکه مایکل کرایتون قرار بود آخرین کتابش رو 2009 منتشر کنه ، ولی نصف کاره موند .
اینکه در سن 66 سالگی بر اثر سرطان درگذشت .
روحش شاد .



