سلام دوستان!
یادتونه زمانهای خیلی دور ـ یعنی اون موقع ها که کوچیک بودیم ـ من یه پست زدم به اسم " ما توآلت میخوایم یالا " ؟! حالا که قرنی از اون موقع میگذره ، تصمیم گرفتم ادامشو بنویسم .اگه یادتون باشه در مورد توالت و انواع و اقسام اون و جنگی که بین توالت ایرانی و خارجی در گرفته بود و از این قبیل مسائل و موضوعات بحث کرده بودیم . حالا ادامه ی ماجرا از زبان توالت عمومی !
شدیداً توجه توجه ... تاکید فجیع دارم کسایی که بی جنبه هستن ، این پست رو نخونن . خواهش میکنم ... هر کی بی جنبه بازی در بیاره از مجلش بیرون انداخته میشه ، بحثی هم درش نیس .

توآلت عمومی هم ماجراهایی داره که میگم خدمتتون ... اولاً من از همینجا از دولت عزیز میخوام که اگه به فکر جوانان هستند و اگه دوست دارن معضل بیکاری از بین بره ، به تعداد توالتهای عمومی بیفزایند . هم شما ثواب میکنید ، هم مردم دچار مشکلات التهابات درونی نمیشن ، هم توالتا تمیز میمونه و هم چیزی گیر این جوانان پویا و سرشار از انرژی میاد .
ولی از حق نگذریم یکی از مشکلاتی که با نبودن توآلت عمومی تو شهر برابری میکنه ، حضور دربان جلوی این مکانه ! شواهدی موجوذه که نشون میده بوده اند دربانهایی که حاضر نشدند از 25 تومن بگذرن تا طرف رو راه بدن ... یه نمونه ای که من با همین چشام دیدم رو نقل میکنم بهتون :
_ آقا سلام
_ سلام عزیزم ، کاری داشتی ؟!
_ آره ، میخوام برم دسشویی
_ پول خورد همرات داری ؟
_ نه ، اصلاً پول ندارم ،
_ پس نمیشه عزیزم ! برو کنار تا نسیم بوزه ( همراه با بوی دل انگیز محتویات توآلت ! )
_ آقا تورو خدا ، تورو خدا ، به من رحم نمیکنی ، به زنها و بچّم رحم کن !!
( خودمونیما ، طرف چن تا زن و بچه داره ، همین الآن فهمیدم ! )
_نمیشه !
_ توروخدا
_ نمیشه
_ توروخدا ، توروخدا ، توروخدا توروخدا ، توروخدا ، بوووم !
دقیقاً همینجوری بود که گفتم ، شهرداری هم فرداییش اومد لاشه رو جمع کرد و به دربانه هم لوح تقدیر دادن ( به خاطر حس مسئولیت پذیری ! )
میخواین باور کنین ، میخواین نکنین . . .

ولی یک ماجرای جالب برا خودم پیش اومده : رفته بودیم یه شهری و جاتون خالی رفتم توالت ، دربانم جلو در نشسته بود و من هم اصلاً پول خورد همرام نبود . از اون دربانای با انصافی بود که اول پولو نمیگرفت و وقتی بیرون میومدی پول رو میگرفت ، رفتم تو و ( گلاب به روتون ) رفتم تو فکر ... ناگفته نمونه که تو همون اتاق همفکری ، کلی فکر کردم که جواب دربونه رو چی بدم ! خلاصه با این جمله ی قصار که " هرچه پیش آید ، خوش آید " زدم بیرون تا با بیخیالی از کنارش رد شم ... یه نفری هم همزمان با من اومد بیرون ، دیدم طرف یه 100 تومنی داد دست دربونه و رفت ... دیدم دربونه حالا داره منو نگاه میکنه ، بهش گفتم : 50 تومن مال من رو هم حساب کرد !!!
از همینجا از دولت عزیز میخوام که اگه به فکر مردم عادی و رهگذرای خیابون هستن ، هیچ دربانی جلو در نزارن تا طرف نره تو فکر و خیالات و الکی فکرش تشفیش بشه !

یاد یه اس ام اسی افتادم که باز هم بد نیس بگم که از نظر من با خیلی مزس ، خیلی هم دوسش دارم !
یه روز یه آقایی میره مغازه ی لامپ فروشی ... نه ، میره الکتریکی ، میگه : خیلی ببخشید ، خیلی شرمندم ، خیلی روم به دیوار ، یه لامپ برای دسشوییمون میخواستم .... نه ، یه لامپ همینجوری میخواستم . دکون داره لامپو میده و میگه چرا اینقدر معذرت خواهی میکردی ؟ مرده هم میگه ، آخه واسه دسشوییمون میخواستم ! ها ها ها ها !!!!! وای خدا ! اشکم در اومد !!! نمیری حشمت با این اس ام اسات !!!!
خنده بسه دیگه ... میرسیم به یه قسمت دیگه از برنامه .
برا خودم فکر میکردم به این مضمون : یه آدم بد شانس رو چطو میشه تعریف کرد ؟ به این نتیجه رسیدم :
طرف با خونواده رفته پارک ، دور هم جمع شدن و هی صحبت میکنن و جک میگن و هر هر هر میخندن ، وسط یکی از این خنده های بلند و از ته دلی ، یهو از یه جایی بوش میاد !
( تا این لحظه که با شما صحبت میکنم ،کماکان بوش رییس جمهمر آمریکاست ! )
طرف که اوضاع و خیط میبینه ، بدو میره سمت توالت و میره در رو باز کنه که یکی از اون تو میگه : E.H.H.M.M !!
( ربطی به " انرژی هسته ای حق مسلم ماست " نداره )

بعد از یک ساعت و 45 دقیقه ، اونی که تو بود میاد بیرون و این یکی بلاخره میره تو ... اما هنوز ننشسته صداش میاد و پشت دریها شروع میکنن به صدای حیوون در آوردن !
بعد از 45 دقیقه ، متوجه میشه نه تنها آفتابه نیست و شیر دسشویی شیلنگ نداره ، یه قطره آب هم نمیاد !!
این سوژه مورد نظر ما یاد موبایلش میفته . ورش میداره تا باهاش زنگ بزنه و کمک بخواد ، زرتی موبایلش میفته تو طاق توآلت !!!
حالا تو دسشویی گیر کرده و مردم هم پست در واستادن و هی در میزنن و هی متلک میپرونن !
احساس میکنه توالت خلوت شده ، سرش رو که از در میندازه بیرون ، یکی بهش میگه : " خسته نباشین !! "
طرف چاره ای نداره مگه اینکه صبر کنه نصفه شب بشه تا همه مردم برن خونه هاشون و از تاریکی شب استفاده کنه و فرار کنه سمت خونه ...
در توآلت رو باز میکنه ، میخواد از ساختمانش خارج بشه که میبینه در قفله !!
جدی در این جور موارد چکار باید کرد ؟ خودتون رو جای همچین شخصی بزارین ، شما بودین چکار میکردین ؟! ( به بهترین جوابها ، به قید قرعه جایزه تعلق نمیگیرد . )

پایان نامه 1 : منتظر نظرا و جواباتون هستم
پایان نامه 2 : اون شخصی که قبل از این سوژه مورد نظر رفته بود تو ، با نبود آفتابه و شیلنگ و آب ، چه خاکی به سرش کرده ؟؟ ( توجه بفرمایید که یک ساعت و 45 دقیقه هم اون تو بوده !! )
پایان نامه 3 :دو نفر اون وسط بی جنبه بازی در آوردن ... سری بعد با اولیاشون میان
پایان نامه 4 : بنا به دلایلی نتونستم این دفعه چیزی بکشم ، ایشالا سری دیگه !
پایان نامه ۵ : اگه میخواین پیزای باحال دیگه ای در مورد مستراح بخونین ، به این لینکا هم سر بزنید ، پشیمون نمیشین !
اولیش اینه : ماجرای رد و بدل شدن صحبتایی بین دو نفر تو توالت !
دومیشم اینه : نکاتی چند و چون در مورد مستراح رفتن !
اینم سومیش : ساختن ۱۰۰۰ دستگاه توآلت در ایران بدست اسپانیاییها !
داشته باشید چهارمی رو : انواع و اقسام مستراح ها از نگاهی دیگر !!




