سلام دوستان !
هیچ وقت حتی تصورشم نمیکردم که روزی برسه که روحیم اینقدر بیاد پایین ...
حکایت من حکایت همون شخصیه که میره پیش روان پزشک و میگه : من غمگینم و هیچ چیزی نیست که شادم کنه ،روانپزشک هم آدرس یه سیرک رو میده و میگه : یه دلقکی داره که هیچ کس نمیتونه در برابرش طاقت بیاره و اگه ببینیش ،از خنده روده بر میشی .
اون شخص هم میگه : من همون دلقکه هستم !!
حقیقتش بعضی اوقات پیش میاد که هر کسی خودش رو روی نقطه ی اوج میبینه ، اون بالا بالاها ، تو آسمونا ؛ پیش خودش احساس غرور میکنه و میگه : این منم ! کسی به گرد پامم نمیرسه !!
ولی یه روزم خودش رو پایین ترین آدم حساب میکنه ، چسبیده به کف زمین ، حتی یکمی هم پایین تر ...

چند وقتیه که یه احساسای خاصی بهم دست داده ، از این احساسای عاشقی پاشقی نیس ! یه جورایی آیندم رو مبهم میبینم که آیا واقعاً کارهایی که بلدم و انجامشون میدم ، برا آیندم مفیده ؟
چقدر میتونم به عنوان تکیه گاه روشون حساب کنم ؟
میتونه هم مردم رو راضی نگه داره و هم برا خودم سود داشته باشه ؟
که آیا مدرکی که میگیرم ، به درد شغلی میخوره ؟
آیا باید به علاقم بچسبم یا کارهایی رو انجام بدم که ممکنه به نظر دور باطل به حساب بیاد و یه سیکل دورانی هر روزه و یه نواخت داشته باشه ؟ ...
راستش تا همین یکی - دو ساعت پیش _قبل از آپ کردنم _ میخواستم چیزای دیگه بنویسم ، میخواستم فضای اینجا رو پر کنم از موج منفی ! میخواستم باهاتون درد دل کنم و یه سری مشکلات عجیب و غریبتری رو که چند وقته باهاش درگیرم رو بریزم بیرون تا شاید شما بتونید کمکم کنید . حتی متنمم هم آماده بود، ولی ...
ولی وقتی پای صحبتا و نوشته های دوستایی که سرشار از انرژی و موج مثبت هستن نشستم ، نظرم عوض شد ...
نخواستم درگیرتون کنم ، با خودم گفتم که خودم هستم که باید به خودم کمک کنم و در کنارش اگه مشکلی بود که راه حلش رو پیدا نمیکردم ، باهاتون در میون بزارم ...

فکرایی هم دارم ، انجامشم برام کاری نداره ، ولی دست تنها خیلی برام مشکل و سخته .
نیاز دارم به چند نفر که یه جورایی باهام ست باشن ، مثل T2 !! ( سلام T2 جان ! )
این ست شدن و بودن رو برا این میگم که ... اصلاً برام یه شعاره که یا کاری رو انجام نمیدم ، یا اگه انجام بدم ، به بهترین نحو انجام بدم ، بهترین نحو تا اونجایی که از دستم بر بیاد . از سَنبَل کاری خوشم نمیاد و دست تنها هم که کلاً کاری پیش نمیره یا بهتر بگم ، کند پیش میره ...
غریب به اتفاق 90% از کسایی که میشناسم ، اونطور که میخوام نیستن .
_کی ؟ منو گفتی ؟ ...
_ نه بابا ، تو که آقــــــایی !!
_ نوکرتم ، ما بیشتر !!!
خیالتون رو راحت کنم که این کار ، اینترنتی نیس و عملیه ! پس لطفاً اعلام همکاری ننمایید !!
الآن که به عبارتی فردای دیروزه ، بهترم .( چون دیروز خوب نبودم ! )
در کل این رو بگم که موندم میخوام به چی برسم ... هدفم مبهمه ، خیلی ها بهم گفتن که اینجا ( رشت ) به چیزی که میخوای نمیرسی ... ههیییییی . . . چی بگم والا
حالا هم ازتون راهنمایی میخوام ، یعنی به نظر شما چکار باید بکنم ؟

پ-ن 1 : این متن در آخرین لحظات تغییراتی کرده و بار احساسیش کم شده ، پس شکایت نکنید لطفاً !
( پ-ن ، مخفف پی نوشته )
ک-د 2 : مسابقه ی قبلی رو هم بنا بر اصرار مکرر سمیه خانوم ، به نفعش تموم میکنیم ! برنده شده ، سکه ها رو برات با پست الکترونیکی میفرستم ( همون ربع سکه بهار ها رو ! )
( ک-د ، مخفف کِی دِوِشته ! )
ل-ق3 : مسابقه نداریم ، ایشالا سری بعد یه مسابقه ی خفن طراحی کردم که مطرحش میکنم ... با جوایز واقعی مثل همیشه !!
( ل-ق ، مخفف لِی قِوِشته !! )
موفق باشید / تا بعد



