تبليغاتX
زیگول !
زیگول !
 صفحه اصلی  تماس با ما  زیگول  آرشیو  اضافه به علاقه منديها
گیر به همه چی !
تمساح عاشق!

سلام !
یک داستان کوتاه براتون از خودم سرودم  ...  :
یکی بود ، یکی نبود .
یه تمساحی بود که عاشق شده بود ، هی شب و روز به خاطر کسی که میخواستش گریه میکرد ... ولی اون تمساح خانومه بهش میگفت : برو پسر ! من خودم ختم روزگارم پسر !!
ولی تمساحه هی بازم گریه میکرد تا اینکه آخربسر مُرد !

ZigOoL

_ نکته ی اخلاقی این داستان قشنگ و آموزنده :
حتی تمساح ها هم میتونند بعضی وقتا واقعی واقعی اشک بریزند ///

همین ، تموم شد !
__________
پ . ن 1 : این داستان حدود 1 ساله که سروده شده ... پس به هیچی ربطش ندید .
ک . ش 2 : یه مسابقه میزارم ... هر کی جواب داد ، یک گردش تفریحی مهمونش میکنم .
سوآل مسابقه : این چیه ؟

ZigOoL

مهلت ارسال آثار از الآن تا لغایت سری بعد !
موفق باشید /

|+|   نوشته شده در ساعت 2:18 PM توسط   زیگول |