سلام !
تورو خدا روزگار رو میبینید ؟ یه وقت اینقده فعال بودم و از سر و روم کاریکاتور و داستان و نوشته میریخت ، یه روزم مثل این چند روزه اینقده دپرسم و اینقده کلافه که هر وقت میرم پشت کامپیوتر ، اصلاً زورم میاد یه خط تایپ کنم ! نه اینکه دوست نداشته باشم و موضوع کم آورده باشم ، ماجرای همون قضیه ی کلافه بودنمه ! دپرس از چی ؟ از کنکور و امتحانی که دادم ... قبول شدم ، ولی نه اون چیزی که میخواستم ... برا همینم نرفتم ! ( ادامه ی خبرهای تکمیلی را در سری های بعد بخوانید ! )
ماه رمضونم رسید ، اونم چه رسیدنی ! من موندم اییییییین همه شب رو ول کردن ، صبحشم تو اخبار اعلام میکنن 30 شعبان ، بعد دم ظهر میگن حلول ماه مبارک رمضان ؟!! واقعاً کی با کدوم چشم دم ظهری یه ماه باریکه رو دیده ؟!!
( دینگ دینگ دینگ ... پیامهای بازار گونی ... )
_مامان مامان تشنمه !
_بله پسرم ، بیا این نوشیدنی رو بخور تا اثرشو ببینی .
قورت قورت قورت قورت ... اَ ه ه ه ه
_اوه اوه ... دوبی چه قده شلوغه !!
آب هویج های ما را بخورید تا حلول یابید ! وحیییییییییید ؟!!

خلاصه اینکه ما که روزه میگیریم ، روز اول رو بدون روزه بودیم ! میگن اعلام کردن عیب نداره ، قضاشو بگیرید. من موندم قضای 1 روزه یا 60 روزه ؟! ) بیخیال !
یه چیز دیگه هم هست ، یه مشکلی که خیلی از دانشمندا و محققین و دکترا هنوز نتونستن کشفش کنن . این که چرا همچین ماه رمضون میشه ، انواع اقسام امراض و مشکلات شکمی بین خیلیها رایج میشه !
شکم درد ، شکم پیچ ، سوزش معده ، خورده شدن روده ی بزرگ توسط روده ی کوچیک و از این جور قبیل موارد ... حالا اینا که مشکلی نیس ، مشکل اینه که دقیقاً این امراض فقط از اول تا آخر ماه رمضون اعتبار داره و بیقیه سال به هیچ وجه خودشو نشون نمیده !!
یکی میگفت که یکی دیگه گفته : سیگار کشیدن روزه رو باطل نمیکنه ! همین باعث شده که یکی از آشناهامون ، تمام روز تو ماه رمضون هیچی نمیخوره ، ولی سیگارش رو باید بکشه !!
از یکی دیگه شنیدم که یکی دیگه تر گفته : اگه روزه گرفتید و تشنتون شد ، دیگه داشتین از تشنگی میمردین و هلاک میشدین میتونید یه ذره آب بخورین ، ولی روزه تونم باطله !! ( چی میگه ؟!!! )
اول ماه رمضون که با تاخیر شروع شد ، ببینیم سر موقع تموم میشه یا نه ...
من بعضی اوقات میشینم برا خودم فکر میکنم که چرا بعضی کارا هی تکرار میشه ؟ هر سال به شکل های مختلف ...
تغییر فصل ها رو نمیگم ، کارایی که بعضی ها انجام میدن .
چند ساله ما پشت سر هم کنده کاری داریم ، کنده کاریه خیابونا ، پیاده روها ، هی کابل برگردون ، هی تغییر فاز برق و خیلی چیزای دیگه ...
یه سری اومدن خیابونا رو کندن که چی ؟ میخوایم لوله گذاری کنیم که فاضلابا نریزه تو رودخونه ( زر جوب رو میگفتن که الآن آلوده ترین رودخونه ی جهانه !! ) بعد از 6 ماه که کارشون تموم شد ، دیدیم به غیر از فاضلاب بیمارستان که توش میریخت ، یه چند تا لوله ی دیگه هم سرازیر شدن تو اون !
یوسف اومد گفت : ( منظورم یونیسفه ) " آقا ، تورو خدا فاضلابا رو نریزین تو رودخونها و تالابها ، اینم پول ، برین آب لجن ها و فاضلابا رو از این محوطه ها دور کنین ."
6 ماهم که اونجوری طول کشید .
تو ماشین نشسته بودم ، شنیدم راننده با بغل دستیش داشت صحبت میکرد . میگفت : این همه خرج کردن و اینا ، میگن مسیر لوله گزاری رو اشتباهی رفتن ! باید دوباره یه سری دیگه بکنن !! ( من نگفتما ، اون آقاهه گفت ! )
الآنم دوباره چند جای شهر کنده کاری شدس ، بولدوزر و لودر و آسفالت ساز و اینا داره کم کم پر میشه تو خیابونا .حالا شب که نمیان کار کنن ، تو روز روشن ، تو ترافیک بالای 80% کار میکنن ، چی بگم که نگفتنم بهتر اسب !

خب ... میرسیم به یه بازی . کدوم بازی ؟ از این بازیها که هر چند وقت یه بار بین وبلاگ نویسا برگزار میشه و هدفش چیزی نیست جز ریختن پته و زندگی و شناسوندن کامل شخص وبلاگ نویس به تموم افراد وبلاگ خون و کنجکاو !
ویدا خانوم ( همون ویدا خانوم معروف رو میگم ) منو 6 قرن پیش به بازی فیلم بازی دعوت کرده بود که الآن قسمت شده تا اجراش کنم براتون ، یکی یکی سوآلا رو میخونم و جوابم میدم :
_س_ اتفاق مهمی که باید حتما بهشون اشاره بشه کدوماست؟
_ج_ خب ... خیلی اتفاقا هست که تو زندگیم افتاده و میخوام بهشون اشاره کنم ، مهمترین واقعه ی عمرم تولدمه که از جهاتی خیلی مهمه ، اولاً که روز قیام خونین بوده ! ( حالا برین تو تقویم بگردین قیام خونین کی رخ داده ! ) و به خاطر همینم هیچ وقت برا خودم تولد نمیگیرم !

بعد که یکم بزرگ شدم ، تونستم حرف بزنم و این حرف زدن یکی از بزرگترین وقایع عمر منه که واقعاً حاضر بودم لال بشم ، ولی بتونم حرف بزنم !!!؟
از اونجایی که من واقعاً شیرین زبونم ( ژییییییپ! ) و از اونجایی که کم میگم و گزیده میگم چون دُرّ ( مجدداً ژیییییپ !! ) خیلی بهره میبرم از این هدیه ی الهی . اونایی که منو حضوری میشناسن حرفامو کاملاً تایید و تصدیق میکنن !
دوران مدرسه و دبیرستان که اصلاً واقعه ی مهمی برام نبود ( به غیر از کلاس اول ابتدایی که نور چشمیه خانوم معلممون بودم ! میز و صندلیم با میز و صندلیِ خانوم معلم یکی بود !! ) و میریم و میریم تا میرسیم به دیپلم گرفتنم که خداییش شاهکار کردم ! رشته ای انتخاب کردم که مثل ...اممممم ... مثل چی ... یخورده اجازه بدین ... آها ، مثل آهو تو گل مونده بودم ! منی که از ریاضیات بدم میومد و نفرت جانی داشتم ازش ، اومدم یه رشته ای انتخاب کردم که به قول خودم اثری ازش نباشه ، راه و ساختمان رو انتخاب کردم که فکر میکردم پر از نقشه کشیه و حال میکنیم باهاشون ... ولی پر بود از محاسبات و ریاضی و مقاومت مصالح و از این جور چرت و پرتا ( از نظر خودم ! )

بعدش که دیپپپلم گرفتم ، راهیه خدمت مشرف سربازی شدم ؛ با هزار دنگ و فنگ کارمون باهاش تموم شد و اومدم تغییر رشته دادم به هنر . پیش دانشگاهیِ هنر دنیایی بود واسه خودش ، حالی که تو این دوره کردم ، مساوی بود با تمام دوران تحصیلم ، پیش دانشگاهیمو تموم کردم و راهیه کنکور شدم ، همین دیگه ، کنکورم که گفتم چطو شد ، باید بمونیم جوابای نیمه متمرکز و بعد از اون تکمیل ظرفیت بیاد تا ببینیم چی پیش میاد .
این بُوَد انشای من ، راضی بُوَد اوستاد من ، همچنین دوستاد من !! اتفاقای مهم فیلم تموم شد ،برید خونه هاتون !
_س_ اتفاقی که بهتره بهش اشاره نشه :
_ ج_ خیلی اتفاقا هست که نباید بهشون اشاره بشه ، مثلاً ^7112*&^4#_ (( -##_(^%%#$#**&^$%768*))^%$ # یا این یکی که واقعاً منو عذاب داد : ٍ#$$((^&&7؟.+(()&%%$##×%&*(_()<,,؛ّريال!! .
دیگه نمیگم تا بیشتر از این دپرس نشین !
_س_ خلاصه ای از اخلاق و شخصیت من که باید بهشون اشاره بشه:
_ ج_ اخلاق و شخصیت ... یه آدم شاد و سرحال و اجتماعی ، از صحبت کردن با دیگران و تو یه جمع کیفور میشم و با این حال از تنهایی هم بدم نمیاد . البته موقعی تنهایی رو دوست دارم که کسی رو نداشته باشم باهاش بصحبتم ... وگرنه تو جمع بودن یه چیز دیگس !
دیر عصبانی میشم و بیشترین سعی رو میکنم که دیگران رو راضی نگه دارم و خوشحالشون کنم . اگه هم اعصابم خورد باشه ، تا جایی که سعی میکنم بروز نمیدم .
فقط 3 تا مشکل بزرگ دارم که ... بله ؟ ... آها ... آها ... باشه ، مرسی .
همکاران اشاره میکنن که اینجا جای نشون دادن خصلت بد نیس ! ما هم فرمایش همکاران محترم را به دیده ی منّت گذارده و از این بخش میسرپوشیم !
_س_ با در نظر گرفتن اخلاق و چهره واقعیتون کدوم هنرپیشه رو برای بازی نقشتون انتخاب می کنین ؟
_ ج _ اگه دوستان اجازه بدن و کارگردان هم راضی باشه ، من آرنولد رو برا بازی در نقش خودم یار گیری میکنم ! حالا هر کی اعتراض داره بیاد جلو !!!
آموزش برنامه نویسی ـ فلش ـ فتوشاپ و برنامه های وب و کاربردی و حرفه ایه دیگه . . . اصلاً اگه دوست دارید خودتون یه چیز یاد بدین ! پس ما رو تنها نزارین !
http://forum.bonyanalam.ir/ <<< یه انجمن حرفه ای و تر تمیز برای همه ی کسایی که یه چیز بارشونه یا میخوان بارشون بشه !
عضو شدن و فعالیت شما ، افتخار ماست !!
( این لینک رو هم ببینین ، آموزش فلشه ـ توسط استاد زیگـــول ! )

و در آخر از همینجا به کلیه ی دوستان و همکاران عرض میکنم که در این کره ی خاکی و غیر خاکی فقط یه دونه زیگول وجود داره و اونم شخصِ شخیصِ خودمم و هر گونه تشابه اسمی و غیر اسمی دزدی میباشد . . .
اومدن تو یکی از برنامه های کودک و نوجوان صدا و سیما ، یه مجری آوردن با یه عروسک . اسم عروسک رو گذاشتن زیگول !! تورو خدا میبینید ؟
حالا اگه زیگول یه کلمه ی معنی دار و با مسمّایی بود ، میگفتیم بله ، تشابه اسمیه . ولی آخه ... نه ، اینجوری نمیشه ، باید برم ثبتش کنم !!
تموم شد دیگه ، عرضی نیس و حالا میتونید برام نظر بدین .
بای بای تا سری بعد /
سلام!
معرفی میکنم خودمو : سعید هستم ، متولد 1983 از ایران !
( گفتم شاید این مدّت که نبودم ، روم به سیاه ، بلانسبت همتون فراموشم کرده باشین ! )
بزارین بدون مقدمه برم سر اصل مطالب ( آخه یکی بهم گفت : مقدمه چینی نکن، حال آدم بهم میخوره !! )
تو این چند وقته اتفاقات زیادی افتاد که دوست داشتم در موردشون بنویسم و بکشم ، ولی خب ... نبودم ! ولی یه ضرب المثل گامبولایی میگه : هر وقت هر نوع ماهی رو که از آب بگیری ، چون بیرون هوا نداره ، ممکنه خفه بشه بمیره! پس دوباره بندازش تو آب !! ( نکته ی دوستدار حیات وحشی بود ! )
البته طبق تحقیقاتی که من داشتم ، یه نوع ماهی به اسم علمیه " نمیدونم چیچیوس " وجود داره که میتونه تو محیط خارج از آبم زندگی کنه ... اینم عکسش !

اولین اتفاق جالب و مهم ، ترکیدن مادربرد من بود که قبلاً اطلاعیه ی فوت و مجلس ختمش رو بهتون اعلام کردم ( که هیشکی نیومد ! خب حقّم دارین ، آدرس نداده بودم !! )
دومین مورد بسیار جالب و هیجان انگیزناک ، سهمیه بندی بنزین بود که اثرات و آثار اون رو هنوزم دارین میبینیم ... حالا میخوام به این گیر بدم ! ( قدیمیه ؟ هه ! فکر کردین ! )
بقیه چیز ها رو هم به موقعش میگم .
اگه یادتون باشه سال پیش همین موقع ها بود که به بنزین یه گیر کوچولو داده بودم . قضیه ی 3 لیتر در روز رو میگم . البته این " پروژه ی بزرگ " 1 سال تاخیر داشت !

بلاخره واقعه ی سهمیه بندی به وقوع پیوست و مشکلات یکی یکی خودشونو نشون دادن . البته از اونجایی که ما عادت داریم با مشکلات کنار بیابم ، با اینها هم کنار اومدیم .
اومدن ساعت 9 شب اعلام کردن که از فردا 3 لیتر در روز ( که باعث شد یه سری ارازل و اوباش که از دست نیروی انتظامی در رفته بودن ، مراسم ارازل و اوباشی راه بندازن و پمپ بنزین آتیش بزنن ! )
بابام ( پدرم رو عرض میکنم ) با ماشینش بیرون بود که میشنوه بنزین از فردا سهمیه ... میره پمپ بنزین که خیلی هم خلوت بوده ، تا خرخره باک رو پر میکنه .از پمپ بنزین میاد بیرون که میببینه پشت به پشت ماشین ، راه نیست !
بین راه میبینه یه پیر مردی هست که 2 تا باک خالی رو تو هوا تکون میده ... طفلی خبر نداشته که یه قطره بنزین هم الآن حکم طلا رو داره !
روز اول سهمیه بندی که خیابونا سرشار از رانندگان بدون ماشین بود . تاکسی ها و تاکسی تلفنی ها و موتورها و همه چی ها اعتصاب رانندگی کرده بودن . گاو مادر بزرگمم اون روز شیر نداد !!! ( چه ربطی داشت ؟! )
پدر بزرگم اومده بود خونمون ( همون روز اول سهمیه بندی )، حالا میخواست بره یه جایی .
به انواع و اقسام تاکسی تلفنی ها زنگیدیم ، هیچ کدون از اونا ماشین نداشتن ... میگفتن امروز کسی نیومدا سر کار ، فکر هم نکنیم که بیان !
اینقدر زنگ زدیم تا بلاخره یکیشون گفت ماشین داریم . تا اومدیم بگیم شما ... بنزین ... گفت : آخه ماشینمون با آب کار میکنه !!
خلاصه آدرس دادیم و منتظر موندیم . 5 دقیقه ، 10 دقیقه ، 20 دقیقه ، نیم ساعت ... دیدیم نخیر ، خبری نیست !
زنگ زدیم که آقا ، پس ماشین کو ؟ فقط صدای داد و فریاد مرده میومد که چی ؟ که راننده هه کلی دنبال آدرس گشته و پیدا نکرده ! که چی ؟ که شما آدرس رو درست ندادین !
بهش گفتیم آخه آقا ، یا شما آدرس رو درست نگرفتی و ننوشتی ، یا راننده هه گیج بوده ! این همون آدرسیه که از اون سر دنیا هم براش نامه میاد !
خلاصه آقا ... بهش گفتیم : حالا آدرسو درست یادداشت کن یه ماشین بفرست ، کلی کار داریم . مرتیکه ی بی شعور میگه : ماشین نداریم !! بهش گفتیم : چی شد ؟ آب ماشینتون تموم شد ؟!! خلاصه اسم اون آژانسه رو یادداشت کردیم رفت تو لیست سیاه ! ( که دیگه ازش ماشین نگیریم ! ) مرتیکه ی الاغ ...
از اونجایی که من خیلی نخبه تشریف دارم ( ژییییپ !! ) پیشنهاد دادم یکی بره از سر خیابون یه دربستی بگیره و بیاد ... هیچی دیگه ، به خاطر 1 کیلومتر راه ، 5000 تومن پیاده شدیم !!
نمیدونم یادتونه یا نه ... 2 روز بعد از سهمیه بندی ، کنکور سراسری برگزار شد . تو یه روزنامه خوندم که خیلی از کسایی که از 1 سال پیش خودشونو واسه کنکور آماده کرده بودن و میخواستن امتحان بدن، به خاطر نبودن ماشین ( و متقابلاً ناز کردن راننده ها ! ) دیر میرسن و از کنکور جا میمونن ! ( من بعد از ظهرش امتحان داشتم ... شانس آوردم ! )
خلاصه اینکه اینجوری .
یه کارشناسی اومده بود تلویزیون ، مجریه ازش میپرسه : حالا اومدین و بنزین رو سهمیه بندی کردین ، ولی چرا اول تعطیلات ؟
کارشناسه میگه : ما میخواستیم 2 ماه قبل این کار رو بکنیم ، ولی به خاطر یه سری از مشکلات افتاد به اول تعطیلات ! ( خودمونیما ، جواب از این واضحتر و کاملتر ؟!!)حالا منظور مجریه این بود که چرا نذاشتین بعد از تعطیلات و این حرفا ! ... ولی خب ، اون موقع هم بچه مدرسه ای ها از مدرسشون جا میموندن !
اومدن سهمیه ی 4 ماه رو پیش پیش دادن ، یعنی اینکه تا 4 ماهتو میتونی مصرف کنی . ولی بازم خیابون های بین شهری خلوت بود ، خب آخه اگه 400 لیتر بنزینتو تو 3 ماه ( به خاطر مسافرت ها واینجور چیزا ) مصرف کنی ، اون 1 ماه آخر چیکار باید بکنی ؟ اینجا بود که شخصی مشابه ای کیو سان ظاهر میشه و بعد از کلی فکر کردن ، 4 ماه رو میکنه 6 ماه ! ( با همون 3 لیتر در روز ! ) دیگه نمیگه اینجوری بنزین تو 4 ماه تموم میشه و 2 ماه آخر خیلیها لنگ بنزین میمونن !
اون ماشینایی که گاز سوز بودن ، بی نسیب ترین ماشینها از بابت بنزین بودن ! 35 لیتر در ماه !! حالا جالب بود که خیلی از این ماشینها کپسول گاز نداشتن !!
بنزین رو که همینجوری نمیدن که ، با یه کارت که اسمش هست " کارت سوخت " میدن . حالا بشنوید از ماجراهای کارت سوخت ...
میگفتن کارت سوخت خیلی حرفه ای طراحی و برنامه ریزی شده ... به قول معروف " مو لا درزش نمیره ! "
ولی شنیده ها حاکی از آن است که چندین لیتر از 400 لیتر سهمیه ی 4 ماهه ی بعضی ها یــهویی ناپدید شد ! یعنی اینکه به جای 400 لیتر ، مینوشت 350 لیتر مثلاً !
از اون طرف مال یکی رو کرده بود 900 لیتر !! ( ما خودمون از این کارت یه 40 لیتری استفاده کردیم ، این کارت برا یه پراید بود که مال دوست یکی از آشناهامون بود )
اسم کارت بنزین تقلبی به گوشتون خورده ؟ خوب اینم یه جورشه ! شنیدم این کارتها وجود داره ، ولی حقیقتاً بهش برخورد نکردم ... ولی خودمونیما ، از ایرانیا هر چی بگی بر میاد ،
یه نفر مثال زده بود میگفت وقتی که یه عده ایرانی تو ژاپن با قالبهای یخ ، سکٌه ی مخصوص دستگاه پخش نوشابه ( شاید پپسی ) میسازن و مفتی یه نوشابه میزنن تو رگ ، وقتی تلفن کارتی و سکه ای رو با انواع و اقسام روشها دور میزنن ، وقتی از گاوصندوق نفوظ ناپذیر بانک نمیدونم کدوم کشور پول کش میرن ، این کارم دیگه کاری نداره که ! ( البته جسارت نشه یه وقت ، ولی خب آدم زبل شاخ و دم نداره که ! )

خیلی سریع میخوام بحث رو ببندم و تمومش کنم ... ولی یه چند تا نکته دیگه میمونه :
بنزین که سهمیه بندی شد ، کرایه ماشین هم گرون شد ، متقابلاً قیمت ها هم نمنمک یه کوچولو رفت بالا !
قیمت نیسان خیلی خیلی گرون شد ، چرا ؟ چون نیسان هر ماه 650 لیتر بنزین میگیره ... بعد یه عده که خرپول بودن و نیاز به بنزین هم داشتن ، میرن چندتا نیسان قراضه میخرن و چند تا 650 لیتر سهمیه میگیرن و آزاد میفروشن !
مواظب باشید کارت خودتون تو پمپ بنزین جا نزارین ، چون 2 دقیقه بعد از جا گذاشتن که برگردین ، خبری ازش نیست . من نمدونم کدوم آدم بی وجدانی کارت رو ور میداره ، ولی یه جا خوندم : تعداد نمیدونم چندین و چند تا کارت سوخت از یه پمپ بنزینی کشف شد که این پمپ بنزینیا میومدن با این کارتا به صورت آزاد بنزین میدادن !
میگن تو کرمانشاه بود یا نمیدونم کدوم شهر بود که تعداد 3500 عدد کارت سوخت از اداره پست اونجا دزدیده میشه !!
شایعه شده بود که بعضی از کامیونهای حمل بنزین که به پمپ بنزینیا سوخت میرسوندن ، یه مقدار هم خالی میکرد تو مخزنایی که نیازی به کارت سوخت نداشتن . یعنی اینکه کسایی که آزاد بنزین میخواستن ، از این جایگاه های بدون کارت خوان بنزین میگرفتن !
در هنگام مسافرت سعی کنید که یا بنزین به اندازه داشته باشین ، یا پول ! میخواستیم بریم خونه ی یکی از فامیلامون که تو یه شهر دیگه بود ، بین راه واسه استراحت و بیدار کردن پاهای خوابیده چند دقیقه نگه داشتیم . بابام صحبتش با یه فروشنده ی کنار خیابون گرم شد . یارو میگفت : یه رانندهه همین اطراف بنزین تموم میکنه ، پمپ بنزین هم که پیدا نمیشد ، از یکی از این بنزین آزاد فروشا 10 لیتر بنزین میگیره 20 هزار تومن !!!
و در آخر خدمتتون عرض کنم که با رتبه ی دو هزار و خورده ای مجاز شدم ، ولی هنوز قبولیم تو دانشگاه تق و لقه ! هر موقع مسجّل شد ، شیرینیشم خدمتتون تقدیم میکنم !







