سلام سلام ! خیلی خوشحالم که اومدم و میخوام یه سری چرت و پرت بنویسم و وقت شما رو هی تلف کنم ! ( یه حالی میده !! )
بریم سر بحث امشب . . . دیدم زمین و زمان دارن در مورد نرگس مینویسن ، ما هم گفتیم یه چی بگیم .( این تک و پهلومون به حرف اومد به خدا !! )
مونده بودم که نرگس تموم شه تا کامل تر بنویسم ... میخوام فیلم نامه کامل رو تا اونجا که دیدم تو یه قسمت 5 دقیقه ای بیارم تا به همه ثابت شه که هر شب وقتتون رو برا دیدنش تلف میکردید .

داستان فیلم :
خب ... نسرین بهروز رو میخواست ، ولی بهروز هم نسرین رو همچنین ...اونا ازدواج کردن ، ولی شوکت با نرگس لج افتاد ، بعد یه راننده رو فرستاد تا نرگس رو تو جاده چالوس بکشه ... نرگس فوت کرد ، ولی از رو نرفت ، خودشو به وسیله دانش روز ایرانی تکثیر کرد شد نرگس 2 !
با احسان آشنا شد ( بود ! ) و تو شرکتشون شروع به کار کرد ...
+++
فردای اون روزنرگس به رییسش : من امروز حالم بده ، یه هفته مرخصی میخوام !
+++
کلا هر کارمند در ماه در شرکت اونا ، ماهی 20 روز مرخصی داره .
با هم عروسی کردن .. حالا تونگو احسان قبلا زن داشته ! ولی نرگس میدونست که ... این خوبه... شوکت زن دیگه گرفته و زنش اولش خبر نداره !! ( انرژی هسته ای ، حق مسلم ماست مو سیر ! )
بهروز رفت خارج تا نسرین در غیاب اون یه بچه بیاره ... میگن بچه تو 9 ماهگی بدنیا میاد ، ولی بچه نسرین با 9 ماه سن اضافه بدنیا اومد !
+++
خانوم دکتر میگه : بیا خانوم مسافر ! یه دختر تپل مپل و مامانی ! بیا بغلش کن ... نسرین میگه : نمیخوام ، این بچه من نیس ... سیبیل داره !
خانوم دکتره میگه : مث اینکه مسکو رو گرفتیا، این آقای دکتره ، بچت اون یکیه !!
بچه میگه : مامان ، تو افسرده ای ، من شیر تو رو نمیخوام ( نظریه مطرح شده در سریال !)
+++

اینجاس که خداوند قدرت خودشو نشون میده ... بچه از اون دنیا برا مادش سوغاتی النگو میاره !
بهروز سر قرار نیومد تا نسرین رو با خودش ببره خارج ... برا همین دس از پا درازتر برگدن تهرون . در همین اوضا احوالا بود که بهروز تو ایتالیا با دختر عموش ازدواج میکنه ، شقایق به قتل میرسه و احسان میفته زندون .
( احسان رو به زندانبان : ببخشید ... به جای این میله ها باید از شیشه های دو جداره استفاده کنید ... اینجوری گرما هدر رفته و باعث هدر رفتن گرما و در نتیجه سوخت ناشی از هدر رفتن گرما میشه ! )
( انرژی هسته ای ، حق مسلم دوغ ! )

اوضا شلم شولوا میشه . . . چون رد پای شوکت میفته تو قتل ... پلیس از در و دیوار اطلاعات میگیره و پای عزیزم میافته وسط .
پلیس زن عزیز رو تعقیب میکنه ، ولی ابراهیمی براش مواد میاره ! پس ابراهیمی دستگیر میشه و عزیز اعتراف میکنه که شوکت طرف رو کشته ...
فروغ میاد و شوکت رو لو میده ! شوکت میاد دم در خونه نرگس اینا و میگه من با فروغ کار دارم ... زن شوکتم میگه مگه از رو جسد نرگس رد شی !!
شوکت دستگیر میشه و پلیسای باهوش و زرنگ میفهمن که شوکت قاتل نیس .
احسان بعد چندین وقت آزاد میشه و برای اینکه نرگس رو غافلگیر کنه ، اول به مادرمریضش سر میزنه ! بعد میاد شرکت و با نرکس روبرو میشه ...
فکرشو بکنید ... وقتی یکی از بستگان نزدیکتون بعد از مدتها دوری بیاد پیش شما ، اولین کاری که میکنین چیه ؟ بّر و بّر میشینید نیگاش میکنید و با هم یه ساعت صحبت میکنید ؟ با میپرین تو بغل باباتون ؟!
خب نرگس و احسان بّر و بّر با هم صحبت کردن !
(اگه میخواین نظر بدین ، بگین کشک !! کلمه رمزه ! )
شوکت میره زندان و بهار با یه چشم بهم زدن بزرگ میشه و شوکت هم آزاد میشه ( خیلی جالب این گذر زمان نشون داده میشه ! )
نرگس و نسرین پولدار شدن و ماشین خریدن . اینجاس که شوکت یه تحول عظیم در خودش احساس میکنه و میشه یه فرشته ! بهروز از ایتالیا بر میگرده ، ولی از دماغش خون میاد ( توجه کنید که یوقت فکر نکنید این خون مال مریضی بهروزه ها ... به خودش تلقین کرده ! )
نسرین رو میبینه ، حس میکنه دلش براش تنگ شده ، چشاش چه بی رنگ شده ، نزار تنها بمونه ، دوباره برگرد ، دوباره برگـــــرد ! ( این صدای قلب جفتشون بود ! )میخواد بره ایتالیا که بازم دماغش خون میاد ، با این تفاوت که صورتش هم لکلکی میشه ! ( جادوی تلقین ! )
عموش زنگ میزنه و اعلام میکنه که بهروز به بیماریه .... نگفت چه بیماری یی ، ولی شوکت غش میکنه و سینی چایی بر میگرده رو میز ! ( و در اینجا شوکت ضربه فنی شده و سیستم بدنش عوض میشه ! )
زنش هم جیق میکشه ...
و اما قسمت آخر ! ....

قسمت آخر به تمام معنا سمبل کاری تمام عیار یه سریال خوب بود . از اونجا که وسطای سریال ، از طریق هفته نامه و ماهنامه های عقده ای محترم لو رفته بود ، اینا ناچارن آخرش رو عوض کردن تا بیننده رو شوکه کنند ! اول قرار بود بهروز ایدز بگیره ، شوکت فلج شه و این حرفا ... ولی ...
شوکت با حرکت درمانی تمرین سیب خوردن میکنه ! بهروز بعد دو - سه روز به اندازه دو - سه سال پیر تر شده ! دکتره میگه ایدز چیه خانوم ... همش تلقینه ! ناراحتی اعصابه ! خون ؟ ندیدید وقتی خون میریخت رو لباس بهروز ، لکه هه پاک نمیشد ؟ کار ساسان دوست بهروز بود ! صورتش لک زده ؟ آبله مرغان گرفته ! موهاش خیلی سفید شده ؟ اونو دیگه شرمنده ، گریمورمون رفته بود مرخصی ، خودمون ریدیفش کردیم !! خلاصه بهروز سالم میشه و زنده میمونه و زیر یه چتر با نسرین دور میشن و میرن ... برف میاد ... نوشته میاد ... همین ... تموم شد !
حال کردید فیلمنامه رو ؟! آقایان ، خانوما ، هر کی فیلم و ندیده حالا دیگه فیلم و دیده !
نرگس با همه قشنگیاش ( فیلمشو میگما ... ) سوتی زیاد داشت ... اشتباهات فیلمنامه ای به وفور درش پیدا میشد ! چکار کنن طفلی ها ... تا حالا سریال جذاب نساخته بودن ، هول کردن !
بسه دیگه .
حالا میرسیم به جواب مسابقه هفته قبل ... سوآل این بود : سیگار بدون فیلتر بیشتر ضرر داره یا با فیلتر ؟
بیشتر شما جواب رو یه جورایی رسونده بودین ، ولی دلیلش رو درست نگفتین ...

خیلی ها فکر میکنن سیگار فیلتر دار بهتر از بدون فیلتره ... ولی اینا نمیدونن که فیلتر از رقیق شده دود بوسیله اکسیژن جلوگیری میکنه و برای همین خون منواکسد بیشتری تولید میکنه که این باعث افزایش حمله قلبی میشه . میگن 50 در صد خدا بیامرزی از طریق سیگار ، همین حمله قلبیه و 20 درصد بخاطر سرطان و این حرفاس . حالا شما باز برو سیگار بکش !
( همین مسابقه های بظاهر الکی باعث شده هم اطلاعات عمومی من زیاد شه ، هم شما ! )
حالا جایزه که یک دستگاه تلویزیون 48 اینچ بود ... چیزه ... { بازم چیزه ؟! }
اومدیم امتحانش کنیم که یوقت خدای نکرده به ما ننداخته باشنش ... چیز شد ... سوخت !
عیب نداره .. دوربین به اون عظمتی گم شد ... تلویزیون 48 اینچ که عددی نبود !
میخواین تو مسابقه جدید شرکت کنین ؟ پس بشتابید و کاغد قلم آماده کنید ! سوآل اینه :
پوستِ سرخ پوستا چه رنگیه ؟ و چرا بهشون میگن سرخ پوست ؟
جایزه : یکدستگاه دوربین دیچیتال با تمام ملحقاتش به ارزش 10000000 ریال تومن !
موفق باشید و بای !




