سلام !
عصر یخبندان تو ایران رو به همه شما عزیزان تسلیت میگم ، در عوض تعطیلی یکی - دو هفته ای مدارس و اداره ها و اینا رو به همه ی شما تبریک میگم ،
در عوض افتادن فشار گاز و قطع شدن اون در بعضی نقاط ایران رو بهتون تسلیت میگم ، در عوض برگزار شدن مسابقه ی آدم برفی سازی تو رشت رو به همه ی همشهریان عزیز تبریک میگم ! ( با حضور افتخاری زیگول !! )

اگه یادتون باشه ، سال 83 یه برف خفنی اومد . شدت خفنی این برف اینقدرزیاد بود که یه جورایی فاجعه به حساب میومد ...حساب بکنید که بعد از مدتها برف شدید میاد ، اون هم ناگهانی و پیش بینی نشده . برا همین خیلی مشکل برامون پیش اومد / اینطور که میگفتن ، شهرداری لودر و بولدوزرها و دم و دستگاهاشو موقتاً صادر کرده بود به اردبیل ، اونوقت خودمون موندیم بدون وسیله ! اونوقت ماشینها وسط خیابون دچار گیر کردگی شدن .
مردم مونده بودن بدون آذوغه و قیمت آب معدنی 2-3 برابر شده بود و قیمت پاروی 2هزار تومنی شده بود 15000 تومن و این حرفا ، بگذریم ...
امسال هم که این برف خفن اومد ، ترس تو دل مردم مونده بود که مبادا نون و آبمون کم بشه و بمونیم معطل ! من خودم 6 ساعت تو صف نونوایی موندم تا نون بهم رسید !! ولی همون روز اول بود ، دیدیم نه ، پیشرفت کردیم ! فراوونیه نعمته ... فقط گاز داره بازی در میاره ( که خدا رو شکر ، تا حالاش که رشت تحمل کرده )
----------------
یه اس ام اس اومده بود دستم که برا اینکه بتونیم ما هم کمکی به اداره گاز کرده باشیم ، همزمان دوغ و باقالا و ترب و سیر و لوبیا رو نوش جان کنیم و ... بقیشو نمیتونم بگم !!!
----------------
تو سال 83 طبع هنری برو بچز رشت گل کرده بود و انواع واقسام مجسمه های هنری و قشنگی که با برف ساخته شده بود رو میتونستیم تو گوشه و کنار خیابون و حتی روی سقف خونه ها پیدا کنیم ! این شد که امسال شهرداری رشت یه مسابقه ی مجسمه سازی ترتیب داد که من هم آخرین لحظات متوجهش شدم و تصمیم گرفتم توش شرکت کنم . یه طرح زدم و فرداییش با 2-3 تا از بروبچز رفتیم سراغ ساختن ! نهایتاً این آدمبرفی که میبینید رو آماده کردیم و تحویل جامعه دادیم !
روی عکس کلیک کنید

دوباره روی عکس کلیک کنید

دیگه نمیخواد کلیک کنید !!
یه وبلاگ دیگه بازم زدم که مخصوص عکساییه که میگیرم ... اگه دوست دارید عکسهایی رو که میگیرم رو ببینید ، این آدرسشه :
http://www.photoblog.com/zigoolPhoto
برنده نشدیم ، ولی شایعه هست که یه مجسمه ای که شکل مسجد بود ،اول شد !!!
نمدونم والا ...
به امید باز شدن بخت و شانس و روحیه و همه چیز من !
سلام دوستان ، عیدتون مبارک ! عید غدیر رو میگم ... درسته که یه هفته گذشته ، ولی سوخت و سوز نداره !!
تو اون یکی وبلاگم ( zigooL Cartoon ) لو دادم که کی هستم و چی هستم و وظیفه ی خودم میدونم که بهتون ته کیسه بدم .
خب ... اینم عیدیتون :

هول نشید ، ناراحت هم نباشین ، به همتون یکی میرسه !!
حالا سه تا عیدیه واقعی :
یک سوآل ازتون دارم ، اونم اینه که کی اینجا گوشی سونی اریکسون داره ؟
حالا کی اینجا مدلی داره که تم های K750 بهش میخوره ؟
این سوآل رو واسه این پرسیدم ، چون از این به بعد ، تم هایی که میسازم رو میخوام هدیه کنم به شما ( البته اگه از تم های کارتونی خوشتون میاد )
یه باکس هم کنار وبلاگ در نظر میگرم برا دانلود اونها /
این از اولیش :
این تم مال یه بازیه به اسم odd world . خیلی ازش خوشم میومد ، ولی نسخه ی کامپیوترش رو پیدا نکردم تا بازی کنمش . این شد که اینجوری عقده ی خودم رو خالی کردم !! شاید یکم به نظر ترسناک بیاد ، ولی باور کنید بی آزاره !
حجم : 276kb
( برای دانلودش ، روی تصویر کلیک کنید . )
یه کارتون قشنگ و با مزه ، همون موش سرآشپز معروف که خوب گل کرده !
حجم : 362kb
این کارتون هم جزو محبوبترین های منه . کارتونی که به اسم رییس مزرعه معروف شده .ماجرای همون چند راس گاو و حیوونات باحال !
حجم : 130kb
خلاصه امیدوارم خوشتون بیاد . نظرتون رو هم اگه در بارش بدونم ، خیلی خوب میشه .
در مورد اون مسابقه ی قبلی : خیلی ها به جوراب اشاره کردن ، ولی خب ... اینو که بابا بزرگمم میدونه !!
مهم نکته ی ظریفی بود که الآن تو تصویر میبینید :

هیچی ، زیگول خودمون بود که جوراب پوشیده بود !
آره ، میدونم ... سر کاری بود ، ولی تقصیر من چیه ؟ هوا سرده دیگه !
یه مسابقه ی دیگه : هر کی اونیکی لنگه ی جوراب رو پیدا کنه ، ۳۴ تا سکه ی ربع بهار آزادی بهش جایزه میدیم ! مسابقه قبلی هم برنده داشت ... هر کی فکر میکنه برنده شده ، یه ندا بده تا جایزشو بدم ... جایزه چی بود ؟ یه گرش ؟ ... خب برید تو اینترنت بگردید و لذت ببرید !!
2-3 هفته ایه که روال وبلاگ رو عوض کردم تا ببینم چطو میشه / سری بعد میام با یه ماجرای جالب ...
سلام !
یک داستان کوتاه براتون از خودم سرودم ... :
یکی بود ، یکی نبود .
یه تمساحی بود که عاشق شده بود ، هی شب و روز به خاطر کسی که میخواستش گریه میکرد ... ولی اون تمساح خانومه بهش میگفت : برو پسر ! من خودم ختم روزگارم پسر !!
ولی تمساحه هی بازم گریه میکرد تا اینکه آخربسر مُرد !

_ نکته ی اخلاقی این داستان قشنگ و آموزنده :
حتی تمساح ها هم میتونند بعضی وقتا واقعی واقعی اشک بریزند ///
همین ، تموم شد !
__________
پ . ن 1 : این داستان حدود 1 ساله که سروده شده ... پس به هیچی ربطش ندید .
ک . ش 2 : یه مسابقه میزارم ... هر کی جواب داد ، یک گردش تفریحی مهمونش میکنم .
سوآل مسابقه : این چیه ؟

مهلت ارسال آثار از الآن تا لغایت سری بعد !
موفق باشید /








