تبليغاتX
زیگول !
زیگول !
 صفحه اصلی  تماس با ما  زیگول  آرشیو  اضافه به علاقه منديها
گیر به همه چی !
همه جایزه میگیرن ، ما هم جایزه میگیریم ! ( ورژن 2 !! )

سلام !
امروز 2 تا خبر  براتون دارم . اولیش در مورد جایزه گرفتن منه که فکر نکنم تا حالا هیچ کس اینجوری جایزه گرفته باشه ! ( اونم چه جایزه ای !! )
و دومیش در مورد افتتاح یه وبلاگ جدیده که کاریکاتور های دستیم رو توش میزارم .
اول دومیشو میگم :
وبلاگ جدید ZigOoL  که مخصوص نمایش کاریکاتور هاییه که به صورت دستی میکشم و برا مسابقات مختلف میفرستم . یه گروه تشکیل دادیم که سر فرصت در بارش میگم بهتون . کار اعضای گروهمون رو هم میزارم ... آدرسش رو یادداشت کنید :

 www.Zigoolcartoon.blogfa.com

هفته ای یک تا دوبار آپش میکنم . پس ما رو تنها نزارید !
حالا موضوع اولی :
اگه یادتون باشه ، حدودای اواخر بهار 86 بود که تو یه مسابقه شرکت کرده بودم ... مسابقه ای که از طرف دانشگاه آزاد و انجمن کاریکاتور رشت و یه جای دیگه به خاطر یه سری مسائل سیاسی امنیتی (!) نمیتونم اسمشو بگم ، برگزار شده بود با موضوع " سایه ی شیطان "
اگه مطلبی رو که در مورد اون قضیه نوشته بودم رو نخوندین ، حتماً اول اون رو بخونید ، بعد ادامه ی مطلب رو بخونید لطفاً 

( لینک ورژن اول ماجرای " همه جایزه میگیرن ، ما هم میگیریم ! " )

اگه خوندید مجاز هستید ادامه مطلب رو بخونید ...
( خلاصه ای از ماجرای قبل !! ) :
حالا اگه یادتون باشه گفتیم که بعد از انتظار فراوان  تموم کسایی که تو مسابقه شرکت کرده بودن رفتن رو سن و تشویق شدن ، الّا من ! قضیه چی بود ؟ جا انداخته بودن اسممو !! گفتن فردا برو از فلان جا بگیر .
کلّی دپسیشن و بد و بیراه و هزار و یک جور فکر و خیال و خیلی حالات و حرکات دیگه از من سر زد تا فهمیدم از قصد نبوده این جا انداختن ...
آخه اینا که گناه نداشتن ، هر سه برگزارکننده رو میگم ... مشکل از من بود که نباید شرکت میکردم !!
به قول کیوسک گفتنی : اگه زمستونا گرمن ، تابستونا سردن  ، ، ، تقصیر من بــــــود ! ( فکر کنم بر عکس گفتم !! )

ZigOoL

 همون اوایل رفتم دفتر همون قسمت از دانشگاه آزاد دنبال گرفتن جایزم  که یک عدد لوح بود و یه عدد هم کیف پول جیبی  ( رفتیم کیف پول رو قیمتش کردیم ! هر کی میخواد بدونه ، خصوصی بپرسه بهش خصوصی میگم ! )
گفتن اسم شما اینجا هم نیست ، باید بگیم دوباره براتون صادر بشه . ولی گفتن یه لوح تقدیر خالی داریم ، اسمتون رو به فارسی و انگلیسی بنویسین تا بفرستیم براتون تکمیلش کنن . ولی جایزه هست که بعد از تکمیل لوح یه دفعه ای بهتون تقدیم میشه . گفتیم باشه ، اسمو شمارمون رو دادیم تا هر وقت آماده شد ، زنگ بزنن تا تحویل بگیرم . البته گفتن نهایتاً 4 روز دیگه آماده میشه ..
من هم چون قبلش 2-3 بار رفته بودم برا گرفتن جایزه ، با خودم گفتم تا زنگ نزنن ، نمیرم سراغشو . ( اصلاً برام مهم نبود )
حتی یه روز مونده به گرفتن جایزم ، اون کسی که ازش قول گرفته بودم رو هم دیدم ، خودش گفت فردا حتماً آمادس .

از اون قضیه 6 ماه گذشت و هیشکی زنگ نزد ! پس دوباره عنر عنر پاشدم و رفتم برا گرفتن جایزه از اون مکانی که نمتونم اسمشو ببرم !

رفتم تو ...
_سلاملیکم ، ببخشید ، من همونم که اون موقع ها اومده بودم ...
_ آها ، بله بله ، تشریف داشته باشین بشینین تا فلانی از نماز برکرده .
هین این که اون آقا برگرده ، منم شروع کردم به صحبت و درد و دل که آره ، به هنرمند جماعت بها نمیدن و ارزش اونا رو نمیدونن و کنکور رو سخت میگیرن و در رشته هنر به روی همه ی رشته ها بازه و واسه همین دست زیاد میشه و نفرای اول کنکور هنر ، رشته های ریاضی و تجربی و رشته های غیر هنری دیگه هستن و از این جور حرفا ...
بعد از نیم ساعت ...
_سلام ، من همونم که ...
_ به به آقا ! بفرمایید ، امری داشتین ؟!!
_آره ، مسابقه ی سایه ی شیطان ، جایزه ...
_ باشه ...
 چند تا کاغذ رو در آورد و خوند :
_نفر اول ازبکستان ، نفر دوم قرقیزستان ، نفر سوم دوست و برادر ما بلغورستان  ...
گفتم :
_آفا ، بین 10 نفر اول نبودم ، اونا هیچ کدوم داخل استان گیلان نیستن !
رفت تو نفرات شرکت کننده ، ... بعد از چند بار نگاه کردت به صفحه :
_ اینجا هم نیست !
_ من که گفتم نیست و جا انداختین که ، گفتین یه لوح خالی دارین که توش اسممو مینویسین . 
_ باشه ، پس آقای فلانی ، لوح و جایزه ایشون رو بیارین لطفاً
لوح رو آورد و یه نگاه داخلش کرد و گفت :
_ راستش ما کسی رو پیدا نکردیم تا توش اسمتونو چاپ کنه ...
_ یعنی چی ؟
_ خب ... شرمنده ! اگه شما یه نفر خوش خط رو دارین ، بدین اسمتون رو با خط " زیبـــــــــــا " توش بنویسه ! اشکال نداره ؟
من موندم چی بگم ... هی کلمو میندازم پایین ، هی اون آقا رو نگاه میکنم ... حقیقتش به جای اونا ، من از این حرکتشون خجالت کشیدم ! مرده هم هی با تاسف منو نگاه میکنه و با حالت مظلومانه میگه : اشکال نداره دیگه !! ( یه دونه هم چشمک میزنه تا مظلومانه تر بشه !!! )
گفتم :
_مشکلی نیست ، لوح رو بدین بدون اسم میزارم تو اتاقم !
_ نه دیگه ... بنویسین اسمتونو !
_ باشه ، بدین ، یه کاریش میکنیم ...
این هم عکس جایزه با یکمی تادیل از لحاظ امنیتی سیاسی اجتماعی فرهنگی هنری اقتصادی !

جایزه ی بی صاحاب !!

از یه طرف حرصم گرفته بود ، از یه طرف خنده ! با خودم گفتم اگه اسممو بنوسم ، هیچ لطفی نداره ! بزار همینجوری نشونش بدم به همه و هی این قضیه رو تعریف کنم و هی بخندیم ! هم جذاب تر میشه ، هم اینجوری خالی کردن عقده در مورد این افراد و این حرفا ...
موقع رفتن ، میخواستم به اون یارو اولیه بگم : دیدی ؟ گفتم به هنرمند جماعت بها نمیدن ؟ بیخیال شدم و اومدم خونه و کلی خندیدیم !!
 دوستام میگن : خودت زیگولی ، اتفاقایی هم که برات می افته هم زیگولیه !!!

 

|+|   نوشته شده در ساعت 3:58 AM توسط   زیگول |