تبليغاتX
زیگول !
زیگول !
 صفحه اصلی  تماس با ما  زیگول  آرشیو  اضافه به علاقه منديها
گیر به همه چی !
ماجرا های نرگس و دوستان زبل !

سلام سلام ! خیلی خوشحالم که اومدم و میخوام یه سری چرت و پرت بنویسم و وقت شما رو هی تلف کنم ! ( یه حالی میده !! )

بریم سر بحث امشب . . . دیدم زمین و زمان دارن در مورد نرگس مینویسن ، ما هم گفتیم یه چی بگیم .( این تک و پهلومون به حرف اومد به خدا !! )

مونده بودم که نرگس تموم شه تا کامل تر بنویسم ... میخوام فیلم نامه کامل رو تا اونجا که دیدم تو یه قسمت 5 دقیقه ای بیارم تا به همه ثابت شه که هر شب وقتتون رو برا دیدنش تلف میکردید .

گل سر سبد مجلس ... سرشار از ابهت ... مستر  شوکــــــت  !

داستان فیلم :

خب ... نسرین بهروز رو میخواست ، ولی بهروز هم نسرین رو همچنین ...اونا ازدواج کردن ، ولی شوکت با نرگس لج افتاد ، بعد یه راننده رو فرستاد تا نرگس رو تو جاده چالوس بکشه ... نرگس فوت کرد ، ولی از رو نرفت ، خودشو به وسیله دانش روز ایرانی تکثیر کرد شد نرگس 2 !

با احسان آشنا شد ( بود ! ) و تو شرکتشون شروع به کار کرد ...

+++

فردای اون روزنرگس به رییسش : من امروز حالم بده ، یه هفته مرخصی میخوام !

+++

کلا هر کارمند در ماه در شرکت اونا ، ماهی 20 روز مرخصی داره .

با هم عروسی کردن .. حالا تونگو احسان قبلا زن داشته ! ولی نرگس میدونست که ... این خوبه... شوکت زن دیگه گرفته و زنش اولش خبر نداره !! ( انرژی هسته ای ، حق مسلم ماست مو سیر ! )

بهروز رفت خارج تا نسرین در غیاب اون یه بچه بیاره ... میگن بچه تو 9 ماهگی بدنیا میاد ، ولی بچه نسرین با 9 ماه سن اضافه بدنیا اومد !

+++

خانوم دکتر میگه : بیا خانوم مسافر ! یه دختر تپل مپل و مامانی ! بیا بغلش کن ... نسرین میگه : نمیخوام ، این بچه من نیس ... سیبیل داره !

خانوم دکتره میگه : مث اینکه مسکو رو گرفتیا، این آقای دکتره ، بچت اون یکیه !!

بچه میگه : مامان ، تو افسرده ای ، من شیر تو رو نمیخوام ( نظریه مطرح شده در سریال !)

+++

بدنیا اومدن این شکلی هم کلاس داره ها !

اینجاس که خداوند قدرت خودشو نشون میده ... بچه از اون دنیا برا مادش سوغاتی النگو میاره !

بهروز سر قرار نیومد تا نسرین رو با خودش ببره خارج ... برا همین دس از پا درازتر برگدن تهرون . در همین اوضا احوالا بود که بهروز تو ایتالیا با دختر عموش ازدواج میکنه ، شقایق به قتل میرسه و احسان میفته زندون .

( احسان رو به زندانبان : ببخشید ... به جای این میله ها باید از شیشه های دو جداره استفاده کنید ... اینجوری گرما هدر رفته و باعث هدر رفتن گرما و در نتیجه سوخت ناشی از هدر رفتن گرما میشه ! )

( انرژی هسته ای ، حق مسلم دوغ ! )

انرری هسته ای ، دیدارا دیدام دیرام رام !!

اوضا شلم شولوا میشه . . . چون رد پای شوکت میفته تو قتل ... پلیس از در و دیوار اطلاعات میگیره و پای عزیزم میافته وسط .

پلیس زن عزیز رو تعقیب میکنه ، ولی ابراهیمی براش مواد میاره ! پس ابراهیمی دستگیر میشه و عزیز اعتراف میکنه که شوکت طرف رو کشته ...

فروغ میاد و شوکت رو لو میده ! شوکت میاد دم در خونه نرگس اینا و میگه من با فروغ کار دارم ... زن شوکتم میگه مگه از رو جسد نرگس رد شی !!

شوکت دستگیر میشه و پلیسای باهوش و زرنگ میفهمن که شوکت قاتل نیس .

احسان بعد چندین وقت آزاد میشه و برای اینکه نرگس رو غافلگیر کنه ، اول به مادرمریضش سر میزنه ! بعد میاد شرکت و با نرکس روبرو میشه ...

فکرشو بکنید ... وقتی یکی از بستگان نزدیکتون بعد از مدتها دوری بیاد پیش شما ، اولین کاری که میکنین چیه ؟ بّر و بّر میشینید نیگاش میکنید و با هم یه ساعت صحبت میکنید ؟ با میپرین تو بغل باباتون ؟!

خب نرگس و احسان بّر و بّر با هم صحبت کردن !

(اگه میخواین نظر بدین ، بگین کشک !! کلمه رمزه ! )

شوکت میره زندان و بهار با یه چشم بهم زدن بزرگ میشه و شوکت هم آزاد میشه ( خیلی جالب این گذر زمان نشون داده میشه ! )

نرگس و نسرین پولدار شدن و ماشین خریدن . اینجاس که شوکت یه تحول عظیم در خودش احساس میکنه و میشه یه فرشته ! بهروز از ایتالیا بر میگرده ، ولی از دماغش خون میاد ( توجه کنید که یوقت فکر نکنید این خون مال مریضی بهروزه ها ... به خودش تلقین کرده ! )

نسرین رو میبینه ، حس میکنه دلش براش تنگ شده ، چشاش چه بی رنگ شده ، نزار تنها بمونه ، دوباره برگرد ، دوباره برگـــــرد ! ( این صدای قلب جفتشون بود ! )میخواد بره ایتالیا که بازم دماغش خون میاد ، با این تفاوت که صورتش هم لکلکی میشه ! ( جادوی تلقین ! )

عموش زنگ میزنه و اعلام میکنه که بهروز به بیماریه .... نگفت چه بیماری یی ، ولی شوکت غش میکنه و سینی چایی بر میگرده رو میز ! ( و در اینجا شوکت ضربه فنی شده و سیستم بدنش عوض میشه ! )

زنش هم جیق میکشه ...

و اما قسمت آخر ! ....

پزشکان معجزه میکنن !

قسمت آخر به تمام معنا سمبل کاری تمام عیار یه سریال خوب بود . از اونجا که وسطای سریال ، از طریق هفته نامه و ماهنامه های عقده ای محترم لو رفته بود ، اینا ناچارن آخرش رو عوض کردن تا بیننده رو شوکه کنند ! اول قرار بود بهروز ایدز بگیره ، شوکت فلج شه و این حرفا ... ولی ...

شوکت با حرکت درمانی تمرین سیب خوردن میکنه ! بهروز بعد دو - سه روز به اندازه دو - سه سال پیر تر شده ! دکتره میگه ایدز چیه خانوم ... همش تلقینه ! ناراحتی اعصابه ! خون ؟ ندیدید وقتی خون میریخت رو لباس بهروز ، لکه هه پاک نمیشد ؟ کار ساسان دوست بهروز بود ! صورتش لک زده ؟ آبله مرغان گرفته ! موهاش خیلی سفید شده ؟ اونو دیگه شرمنده ، گریمورمون رفته بود مرخصی ، خودمون ریدیفش کردیم !! خلاصه بهروز سالم میشه و زنده میمونه و زیر یه چتر با نسرین دور میشن و میرن ... برف میاد ... نوشته میاد ... همین ... تموم شد !

حال کردید فیلمنامه رو ؟! آقایان ، خانوما ، هر کی فیلم و ندیده حالا دیگه فیلم و دیده !

نرگس با همه قشنگیاش ( فیلمشو میگما ... ) سوتی زیاد داشت ... اشتباهات فیلمنامه ای به وفور درش پیدا میشد ! چکار کنن طفلی ها ... تا حالا سریال جذاب نساخته بودن ، هول کردن !

بسه دیگه .

حالا میرسیم به جواب مسابقه هفته قبل ... سوآل این بود : سیگار بدون فیلتر بیشتر ضرر داره یا با فیلتر ؟

بیشتر شما جواب رو یه جورایی رسونده بودین ، ولی دلیلش رو درست نگفتین ...

خیلی ها فکر میکنن سیگار فیلتر دار بهتر از بدون فیلتره ... ولی اینا نمیدونن که فیلتر از رقیق شده دود بوسیله اکسیژن جلوگیری میکنه و برای همین خون منواکسد بیشتری تولید میکنه که این باعث افزایش حمله قلبی میشه . میگن 50 در صد خدا بیامرزی از طریق سیگار ، همین حمله قلبیه و 20 درصد بخاطر سرطان و این حرفاس . حالا شما باز برو سیگار بکش !

( همین مسابقه های بظاهر الکی باعث شده هم اطلاعات عمومی من زیاد شه ، هم شما ! )

حالا جایزه که یک دستگاه تلویزیون 48 اینچ بود ... چیزه ... { بازم چیزه ؟! }

اومدیم امتحانش کنیم که یوقت خدای نکرده به ما ننداخته باشنش ... چیز شد ... سوخت !

عیب نداره .. دوربین به اون عظمتی گم شد ... تلویزیون 48 اینچ که عددی نبود !

میخواین تو مسابقه جدید شرکت کنین ؟ پس بشتابید و کاغد قلم آماده کنید ! سوآل اینه :

پوستِ سرخ پوستا چه رنگیه ؟ و چرا بهشون میگن سرخ پوست ؟

جایزه : یکدستگاه دوربین دیچیتال با تمام ملحقاتش به ارزش 10000000 ریال تومن !

موفق باشید و بای !

|+|   نوشته شده در ساعت 4:4 PM توسط   زیگول | 
نمایشگاه سیگاریکاتور و پنیر !

دوستان سلام ... به همه شما سلام عرض میکنم ...

فرا رسیدن 11 سپتامبر رو به همه شما عزیزان تبریک عرض مینموده و امیدواریم در کنار خانواده زندگی خوشی را آرزومندیم !

در مورد 11 سپتامبر من حرفی برای گفتن ندارم ... چون هنوزم نمیدونم چه اتفاقی افتاده ! از خداوند خواهان این هستیم که یه عقلی به این بوش بده ، یه عقلی هم به من !!

ابتدا توجه شما را به یک خبر فرهنگی هنری کاریکاتوری جذب میکنم .

نمایشگاه پنج روزه ها ... بدو بدو جمعش کردن !

از روز شنبه 25/ 6 / 85 لقایت 30/ 6/ 85 نمایشگاه کاریکاتوری با موضوع جنگ و صلح در مجتمع خاتم الانبیاء شهر رشت برگزار میشود ...

حالا چرا من اینو گفتم ؟ چون چهار تا از کارام هم تو بخش نمایشگاه موجوده ! افتتاحیش ساعت 5 بعد از ظهره . پس بشتابید تا برچیده نشده !

امروز میخوام در مورد سیگار صحبت کنم ... در مورد خرید و فروش اون ، ضرر و زیان مالی و اقتصادی { اوع... ژیییپ !! تو رو چه به اقتصاد ! }

من از اون آدمای مخالف سیگارم ... ولی بابام سیگار میکشه ! گوش نمیده که ...

حتماً افراد سیگاری بین شما زندگی میکنن ... بابا ، داداش ، دایی ، عمو ، شوهر خاله ، پسر عمه ، پسر عمو ، دایی جان ناپلئون ! پسر اقدس خانوم همسایه در روبرویی !! حالا هر کی .. آها ، بقال سر کوچتون که ازش تخم مرغ میخرین ! آقا قلی چاه کن همیشه ته چاه !

یادمه قبلاً تر ها که کوچیک بودم ، { و حالا جان خودت بزرگ شدی ! } ، به هر بهانه ای سعی میکردم که بابا رو توجیه کنم ...

رو در توالت مینوشتم : سیگار بده ! ( بده نه ، بده ! ) روی بدنه سیگار عکس جمجمه میکشیدم ! حتی رو یه کاغذ مینوشتم : سیگار ضرر داره و این حرفا و مینداختم داخل کفشش تا فردا که میره اداره ، با کفش پار ... کلاً متوجه کارش بشه .

( آها ، پسر حوری خانوم ، همون که رفت سربازی سیگاری شد ، آقا جلال کدخدای محل که سیگار بهش نمیسازه ، ولی چپق میکشه ! )

اینجوریاس !

فقط از یه چیز سیگار خوشم میاد ، اونم اینه که نخ دور بسته سیگار رو بکشی تا درش واز شه ! یه مزه ای میده ! از این چیزا دیدین ، از اینا که به عنوان محافظ میزارن دور رادیو- تلویزیون که ضربه نخوره ، حباب داره میترکونی تلق صدا میخوره ؟ دیدید چه کیفی میده ؟ اینم همینجوری مزه داره !

یه چند باری که برا بابام سیگار خریده بودم ، قبل از اینکه برسه بدستش ، خودم بین راه ترتیب نخ دورشو میدادم ! میرسید دستش ، فقط یه جمله میگفت : چرا از این نوع سیگارا گرفتی ؟! ( بعد از اون چند جمله دیگه هم میگفت که نگم بهتره ! پرستیژم میره زیر سوآل ! { بازم ژییییپ !!! }

( حاج خانوم رو نگفتم ... پسرش رفته آنتالیکا ، ایتالیا ، آنتالیا ، چه میدونم .. اونجا و در کنار سیگار حشیش میکشه ! خواهر زادهء خالم ، 12 سالشه بهم میگه معادل حشیش پنیره ! )

خیلی جالبه ، یه جا رفته بودم نوشته بود :

" سیگار عامل سرطان ریه و شش و ... است و برای سلامتی خود و دیگران ضرر دارد ... سیگار فلانی بسته ای 200 تومن ، فلانی بسته ای 400 تومن ! بازم فلانی بسته ای 1000 تومن !! " ( روی بسته سیگارا هم دقت کنید همینا رو ریز نوشته ، البته ریزو درشتش فرقی نمیکنه ... به قول یارو تکشین اعشابه !! )

یکی از دوستام تو دوره سربازی تعریف میکرد : قبلاً خیلی خرج سیگار میکردم ، روزی تا 500 تومن ، بعد چند مدت دیدم خیلی دارم ضرر میزنم به خودم ! برم روزی یدونه بستنی بخورم کلی فایده داره برام ... اینجوری حال کردم واسه خودم !

چند ماه پیش دیدمش یه سیگار تو دستش بود ! چیزی بهش نگفتم دیگه !!

همیشه به یه لباس سفید و تر تمیز اطمینان نکنید !

یه جا خوندم : " فلان قدر سیگار غیر بهداشتی و غیر استاندارد کشف و ضبط شده " ... موندم که سیگار چیه که بهداشتی و غیر بهداشتی داشته باشه ؟ یعنی بهداشتی هاش ضرر نداره ؟ باعث بیماری نمیشه ؟ شاید بگین غیر بهداشتی هاش بیشتر ضرر داره ... منم میگم : دوده دیگه ... میره تو حلق ، دیگه از دود ماشین و صُرب و دود کارخونه ها بدتر نیس که . لابد غیر بهداشتی هاش سیگارای خارجی قاچاقن !

میخوام یه حساب سر انگشتی کنم . بگیریم سیگار دونه ای 40 تومن . بازم فرض کنید از بین 70 میلیون جمعیت ( که سن سیگاری ها طبق آخرین مشاهدات شخصی به 12 سال یا کمترم رسده ) 40 میلیون سیگاری داشته باشیم . خب ... 70 میلیون ضربدر 40 تک تومن ، میکنه به عبارتی .... ده منبر یک ! آها ... یکی از اونور کسر میشه ... دو باقی میمونه .... آها ... 2800000000 << اینجوری ! چند میشه ؟ چشام سو نداره ... { معادل سواتم نمیکشه ! }

حالا این در صورتیه که هر نفر یه دونه سیگار بخره ... و باز هم در صورتیه که از یه نوع سیگار بخره و باز هم در صورتیه که 40 میلیون سیگاری باشن !

( چیزه رو یادم رفت .. این یارو ... آقا پژمان دوست شوهر خالم که روزی یه بسته سیگار میکشه .... زن آقا اسمال قصاب ، البته شوهرش ! بلا بدور ! زنا هم سیگار میکشن ؟! ... دایی جان ناپلئون رو گفتم ، نه ؟ )

به نظر من فقط تلقینه و دیگر هیچ ... ( البته چند روز قبل تلویزیون گفت : " درصد اعتیاد به نیگوتین بیشتر از اعتیاد به هروئینه ! "

پس ممکنه نظر من درست نباشه . ولی من سر حرف خودم هستم ... تلقینه . { نخیر ، اعتیاده } . میگم تلقینه ... { اعتیاده } . تلقینه تلقینه تلقینه ! { پنیره ! } شتلق !! { اولاخ !}

همین ... توضیح نمیخواد دیگه !

بیایید دست در دست هم داده و با خاموش کردن سیگارهای خود ، از آلودگی هوا کاسته و کمک شایانی به جیب خود و اقتصاد خانواده کرده و باشد که جامعه ای سالم و در خور زندگی شاد در دل طبیعت دل انگیز و با صفا به همراه زنان و فرزندان خود با محیطی سرشار از مهر و محبت و صفا و شادکامی باشه عزیزان ! ( آمَین ! )

( این پسره چایی فروشه که یه قهوه خونه صحرایی زده همه میرن اونجا سیگار میخورن و چایی میکشن ، یا این ابراهیم ، رفیقم که بلده با دود سیگار کاردستی درست کنه !! یا همین حسن ..{ بابا بیچاره اون که سیگاری نیس که ! } آها ، خب پس .. یا همین دایی جان ناپلئون ! ... قبلاً گفتم ، نه ؟ ! )

همین دیگه ، تموم شد .

جواب مسابقه سری قبل :

سوآل این بود : پروانه کرم ابریشم از چه غذایی خوشش میاد و در روز چقد غذا میخوره ؟

جواب :

پروانه کرم ابریشم یا به عبارتی پروانه ای که از کرم ابریشم " تولید " میشه ، از زمانی که از پیله در میاد ، تا زمانی که بمیره چیزی نمیخوره ، چون اصلا دهن نداره که غذا بخوره ! این از این ... برنده مسابقه باز هم آبجی خانوم هستن ... از دانشجویان دوره جانور شناسی و حشره شناسی ، مخصوصا پروانه شناسی دعوت میشود تا از نظرات پست قبلی ، نظر آبجی خانوم رو مطالعه بفرمایند ... چون اینطور که من دیدم ، شجره نامه پروانه ها رو از زمان خلقت زمین آورده جلوم ! عزیزم ... ما گفتیم مسابقه ، شما هم همچین جدی گرفتی ها ! بلاخره میخوای یه جوری ما رو با دادن جایزه نگونبخت کنی ها ! اینجوری هم که داری هر هفته برنده میشی ، یوقت همه فکر میکنن با هم نسبتی داریم و من پارتی بازی میکنم تا برنده " خوش شانس " مسابقه ها باشی !

حالا در مورد جایزه که خودروی پرنده از مدل ریو بود . . . چیز شد . . . { ها ؟ نکنه نمیخوای جایزه مردم و بدی ؟ ها ؟؟ } فضول !!

خب . . . نه که نمیخوام بدم ، اتفاقا خوشحالم میشم ... ولی این گشت نا محسوس ... چی بگم ، جلوشو گرفت و بردش پارکینگ ! به خاطر سرعت بالای 200 ، حرکت در لاین مخالف ! توجه نکردن به ایست و شلیک های مکرر پلیس ! نداشتن گواهی نامه ( آقا ، من گفتم ببرش بده صاحابش ، تو نباید بگی گواهینامه نداری ؟؟ ) و در آخر هم نداشتن کمربند شلوار ! ( پیش خودمون بمونه ، شلوارش کش هم نداشت ! هی هی هی هی !! )

این طور که شنیدم ، صاحاب اصلی ماشین هم پیدا شده ! )

به هر حال ... پیش میاد ، عیب نداره ... ((( آخه مارمولک هم ترس داره ؟؟!! )))

و اما مسابقه جدید !

بشتابید ... مسابقه همراه با جوایزدِ نفیس . . . 100% احتمال برنده شدنتان هست شاید !

و اینک 2000 منهای هزار و نهصد و نود و نه دستگاه تلویزیون 48 اینچ محصول کارخانجات " گوراب پس " !!

2 ساعت کارکرد مفید ... 2000 ساعت کارکرد غیر مفید ! ( همراه با گارانتی یک ساعته ! )

سوآل در مورد سیگاره ... این که به نظر شما ، سیگار فیلتر دار بیشتر ضرر میرسونه یا بدون فیلتر ؟ به اختصار شرح دهید !

این رو هم بگم که ممکنه بعضی سوآلاتمون مسخره به نظر بیاد ، ولی جوابا کاملاً علمیه ... شما آزادید هر گونه که خواستید جواب بدید .

هر کی این متن رو خونده ، تو نظراتش کلمه رمز" پنیر " رو بکار ببره ! هر کی بکار نبره معلوم میشه نخونده برا خودش نظر داده !!

این هم مرحوم مغفور دوربین ! ایشالا هر چی خازن و مقاومت داره ، بقای عمر شما باشه !

همون دوربین معروف !

خوش باشید . نظر بدید تا خرسند شویم ! در ضمن ... میبینم که دوستای جدید کمن ، حداقل نظر بده نیستن ... به هر حال ممنون . بای تا بعد ...

( این مرده کی بود ... همون همسایه قبلیمون که کارخونه سیگار داشت ، ولی سیگار نمیکشید ! آها ! اون پیرزنه خدابیامرز که همسایه مادر بزرگ اینا بود . همون که هر دفه با سیگار میومد ملاقات ! یا همون ... .... ... ....چی ؟ نگم ؟ بس کنم ؟ هااااا ؟؟ کی بود فحش داد ؟ آینه !! )

|+|   نوشته شده در ساعت 1:47 AM توسط   زیگول | 
یه خاطره بد از یه سفر خوب

سلام ... دوباره اومدم تا بگم : من هم وجود دارم . . . ( ابراز وجود ! )

از کجا شروع کنم ؟ از جواب به سوآلِ " این چی بیدَه " . حالا این عکس رو از نمای نزدیک ببینید :

 هه هه هه  !! چه حالی میده سر کار گذاشتن جوونای مردم !!!

متوجه شدید ؟ این عکس نه جنه ، نه ای تی ، نه ماه برگ گرفته و نه هیچ چیز دیگه ای که شما فکرشو کردید

این عکس یک عدد شیرینیه که عید خریده بودیم ( اون دو تا خطی که رو این شیرینی میبینید ، دو عدد پسته تشریف دارن !) ولی دیدم قیافش همچین باحاله ، ازش عکس گرفتم تا همه رو سر کار بزارم !!

از بین شرکت کننده ها ، آپجی خانوم برنده شدن ... بهش تبریک میگم ( البته واسه خاطر اشاره به خوردنی بودن این عکس ... ) و اما جایزه ... خب .. میخواستم این جایزه رو برات " پست کنم " ... ولی متاسفانه سقوط کرد ! اونم با 27 کشته تو مشهد . . . سری بعد جایزه های بی خطر تر میذارم .

* * *

.... هیییییی ... تا حالا شده عزیزی رو از دست بدین ؟ میخوام یکی از خاطرات بدم رو که چند وقت پیش برام اتفاق افتاد ، براتون بگم ...

جاتون خالی چند وقت پیش رفته بودیم جهانگردی ، ولی چون سفرمون 4 روزه بود ، نصف جهان رفتیم و برگشتیم . رفتیم اصفهان !

خیلی حال داد . کلا سفر خونوادگی حال میده ، خونواده ما و خونواده عموم . ولی از بین این همه جمعیت یکیش همسن و سال من نبود ! یا 50 سال از من بزرگتر بودن یا 50 سال از من کوچیکتر !!

{ ببخشید ... شما چند سالت بود ؟ }

عرض کنم که محیط باصفا و دلباز زیاد بود ، از هر سوژه ای که پیدا میکردم عکس میگرفتم . ( به کیم عروسکی آب شده ای که جلوی محل اقامتمون افتاده بود هم رحم نکردم ! )

رفتیم روی 33 پل ، اول به خودم گفتم این که فقط یه پله ... بعد دیدم نه .. باید سوراخاشو بشمارم !!  33 تا تکمیل ! خیلی برام عجیب بود و خیلی فکر کردم که این مهندسایی که این سی و سه پل رو ساختن ، آخه چطوری دقیقا 33 تا حفره انداختن تو دیوارش ... میگم اگه سی و سه میشد سی و دو ، کلی ضایع میشدنا !!

فعلا استفاده از 32 پل مقدور میباشد . . .

یه پل دیگه هم یکم جلو تر کشف کردیم ... اول خیال کردم قسمت دوم سی وسه پله ! بعد دیدم نه ... به این میگن پل خاجو ... ( یه جور بخونین خاجو که از جیم صدای ز هم در بیاد !)

رفتیم بازار امام و کلی از نظر خرجی پیاده شدیم ، خلاف جهت عقربه ساعت دور زدیم ، این مغازه یه چیز میخریدیم ، چند تا مغازه اونور ترش مثلا دو هزار تومن ارزونتر میداد ! ( این مسئله چند بار تکرار شد ... ولی من محاسبه کردم ، سری بعدی که اومدیم اصفهان و بازار امام ، جهت مخالف دور بزنیم و اسباب بخریم . اونجوری از هر جنس کلی ارزونتر میخریم !)

رفتیم باغ درندگان ... نه ، چیزه ... پرندگان ...

خیلی جالب بود . کلی عکس از این پرنده های قشنگ گرفتم ... به طوری که هارد دوربینم پر شد .( هالا مموری ... چه فرقی میکنه ؟ ) ( خداییش از نظر سوژه یابی برا عکس بیستم ! مثلا رفته بودیم سیزده بدر ... این همه طبیعت ناب و سر سبز رو ول کرده بودم ، از چیزای دیگه ای که به نظر خودم باحال بود عکس میگرفتم .. مثلا یه جا ، رو زمین یه گاوه بی ادبِ بی نزاکت همینطور عین گاو چیز کرده بود .... چیزه ، بی خیال ... )

قسمت باحالش قسمت " منارجنبان " بود . ( من بهش میگفتم : " منار لَرزونَک " ) نفری 500 تومن گرفتن ...

قبل از اینکه ندیده بودمش ، با خودم فکر میکردم باید خیلی باحالتر از اینا باشه ... پرسیدیم کی تکون میخوره ؟ گفتن سر هر ساعت .

چند دقیقه مونده بود تا شروع برنامه . از بلندگو اعلام داشتند که آقای فلانی به بالای برجک ! ( اسمشو یادم نیست ) .. یه مرد همچین گنده ای رفت بالا و یکی از مناره ها رو گرفت و شروع کرد به لرزوندن یکی از مناره ها ... این حرکت 15 ثانیه ای طول کشید و مرده اومد پایین . همین ؟ به مرده گفتم خسته نباشی پهلوون ! البته نشنید ، ولی دیدم مردم دارن منو نیگا میکنن ... گفتم کی به کیه ، کسی که منو نمیشناسه . . . !

رفتیم باغ گلها ... اتفاق خاصی نیفتاد ، فقط قشنگ بود و با صفا . پس بعد از اون رفتیم به طرف تلق تولوق ( مسجد امام رو میگم ... همونجا که ملت مرکزش وا میستن دست میزنن ، صدابر میگرده کلی حال میکنن ! )

اونجا بود که یکی از بد ترین اتفاقاط زندگیم افتاد . . .

 هی آقا . . . یه چی از دستت افتاد ... آقا ، آقاااا ... ( کره ، نمیشنوه ! حقشه برم بدزدمش ! )

دوربین نازنینم ... همون که کلی عکس با اون گرفته بودم ، همون که گاهی به عنوان آینه من بود ( آینه نداشتم از خودم عکس میگرفتم ! )

همون که یار لحظه های ناب زندگیم بود ( اون گاوه رو که یادتونه چکار کرده بود !! ) ... گم شد ! نمیدونم کجا جاش گذاشتم ...

ندیدید شما ؟ قیافش اینجوری بود :

اون دو شاخه هه نشونه دیجیتال بودنشه !

( هر جا هستی ایشالا قاط بزنی و هیچ عضوی ازت سالم نمونه ! )

ولی از اونجایی که من از رو نمیرم ، کار خودمو با موبایل پیش میبرم .( هنو که نگرفتم . ولی هر وقت گرفتم پیش میبرم ! )

چی بگم ...

به هر حال ...

ها یه چیز دیگه ... اگه یه وقتی هوس خاطره نویسی ، اونم از نوع اصفهانی و از نوع گم شدن دوربین به سرتون زد ، اول تمام وبلاگهای موجود رو با دقت بخونید ، شاید یه نفر مثل شما خاطره بد از اصفهان ، اون هم گم شدن دوربین داشته باشه !

IQ هایی در حد سس مایونز !

حالا مسابقه جدید ... بخونید و خوب فکر کنید ... اطلاعات عمومی خود را بیازمایید ... با مسابقه های ما پرفسفر میشوید ! مسابقه همراه با جوایز نفیس ... 1000 منهای 999 دستگاه اتوموبیل ریو ، با ریو پرواز کنید در آسمانها !( همون که تلویزیون نشون میده دارن پرواز میکنن ! )

 

سوآل : پروانه ابریشم از چه غذایی خوشش میاد و در روز چقد غذا میخوره ؟!

هر کی اون ماشین پرنده رو میخواد باید دو تا سوآل رو درست جواب بده . . .

از همتون تشکر میکنم که سر زدید . منتظر دوستای جدید هستم ... پس دیگران رو هم در جریان بزارید .

بای تا بعد !

|+|   نوشته شده در ساعت 11:19 AM توسط   زیگول | 
فیلم هاهِه هندی هاهِه هنری هاهِه هه هه هه !!

بازم سلام میکنم به همه دوستای عزیز، هم اونایی که نظر میدن ، هم اونایی که نظر نمیدن ! همگی خوبید ؟

{ نه آقا ! من هنوزم مشکل دارم !! }

منم فعلاً خوبم ...

یه چند نفر از دوستان گیر دادن که چرا اینقد گیر میدی ؟ ... حالا گیر میدی چرا سیاسی گیر میدی ؟ .... من هی نگا میکنم ، کجا سیاسیه ؟ شایدم سیاسیه و خودم نمیفهمم ! { تو کلا هیییچی نَوَفهمی !! } واسه همین یکمی خود سانسوری کردم . اونایی که دو تا مطلب قبل رو خوندن که خوش به حالشون ! اگه هم که نخوندن ، تکرار نمیشه ... فقط تصاویرش رو ببینن !

پس سعی میکنم دیگه پا رو دم مسائل خیلی حساس نذارم ... حالا که اینجوری شد  میریم سروقت تلویزیون ، سینما و هنری .

میدونید که تابستونه و شبکه 2 ، به قول خودشون " جشنواره فیلمهای (( ناب )) سینمایی " رو بر پا کرده !

وسط تابستان با برنامه های تلویزیون یخ کنید !!

برای بار هزارو شونصدمین بار فیلم رییس بزرگ و راه اژدها از بروسلی رو تماشا کردیم ...

یه سوآلی ازتون دارم ... میدونید کدوم کشوره که بیشترین تولید فیلم سینمایی رو داره ؟

{ آنگولا ؟! }

کشور هند... میگن روزانه چندین هزار کمپانی ساخت فیلم تو این کشور در حال کارند . باورتون میشه ؟ میسازند دیگه ، چرتو پرت ، مزخرف ، از همونایی که برادر برادرشو پیدا میکنه و شایدم میکشه ! ...از بین هزاران هزار فیلم حد اقل 5 تاش قشنگ در میاد ... بعد ما هنوز باید فیلم هندی یه قرن پیش ، مثلاً شعله رو ببینیم ! { من اصلشو دیدم ! خیلی باحاله ! مخصوصا اونجایی که پاش خون میاد ! }

یا مثلاً فیلم قانون ، گلستان یا مثلاً رام و شام { قربونت... صرف شد ! }

موندم هند که این همه بازیگر داره ، این همه تو زمینه نرم افزاری موفقه ، دیگه چرا فقیره ؟

اینقد فیلم هندی دیده ، جو گرفتتش !

من که کلاً فیلم هندی نگا نمیکنم ... ولی بشینم پاش ، تا آخرشو میبینم ! نه اینکه جذاب باشه ها ... میخوام یه خورده بخندم ... به خالی بندی هاش ، به ادا اطفارایی که حین گفتن یه دیالوگ در میارن . توجه کردین ؟ دو کلمه حرف میزنن ، نیم ساعت دست و کلشون تکون میخوره ! چرته آخه ، آمیتا پاچان میاد و با یه تکه چوب میزنه به جیپ دشمن ، چپ میکنه ! { آمیتاپاچان چپ میکنه یا جیپ ؟؟! }

یا یارو دشمنه با بازوکا میزنه تو شیکم قهرمان داستان ، ولی مگه این قهرمانه ولکنه ؟ تا نزنه پدر بی پدرشو رو در نیاره خوابش نمیبره !

کلاً فیلم هندی چیز خوبیه واسه پخش در روزهایی که عزاداریه !

هر وقت یه چی یادم اومد مینویسم ...

بریم تو نخ فیلم های ایرانی خودمون ... البته میخوام در مورد فیلم های هنری صحبتهایی داشته باشم .

یکی از صحنه های این جور فیلمها به این صورته ... یه پیرمردی که معمولا روستاییه ، دست به کمر از یه کیلومتری داره میاد طرف دوربین ... دوربین هم یکریز داره مرده رو نشون میده ... ( ممکنه این صحنه تا 5 دقیقه هم طول بکشه ! ) ... همینطور که پیرمرده نزدیک تر میشه ، بیننده به این فکر میکنه که لابد میخواد بیاد و حرف مهمی بزنه دیگه ... مرده میاد و میاد و میاد تا میرسه به دوربین و میگه : " سلام ! " بعد رد میشه !!!

بعد با روی هر چه تمامتر ، این فیلم رو میفرستند به جشنواره کن ! بد تر از اون اینکه جایزه هم میگیره !!

همین فیلم " باشو غریبه ای کوچک " نیست مگه ؟ میگن 10 - 12 بار فرستادنش به جشنواره ... دیگه بدبختا برگزار کننده های جشنواره چکار کنن ؟ میگن این جایزه رو بگیرین ، فقط جون هر کسی رو که دوس دارین دیگه این فیلم رو نفرستین !!

میگم ما هم بریم فیلم هنری بسازیم .... شاید جایزه مایزه ای بردیم ها ... مثلا یه موضوع دارم که خیلی دوس دارم در موردش فیلم بسازم . در مورد یه ماهیه که داره تو آب غرق میشه !!

خب ... بسه دیگه . امروز با یه درجه ارتقاء بحث رو بین المللیش کردیم ! ببینیم به کجا چنین شتابان پیش میریم ...

از من خواسته شده دوباره مسابقه ترتیب بدم . منم یه مسابقه تصویری میذارم تا همه ببین و نظر بدن تا مثل مسابقه قبلی معلوماتشون زیاد شه !

سوآل اینه : این چی بیدَه ؟!

ترجمه : این عکس چیست ؟!

خواهشاً هر کسی هر چی بفکرش میرسه بگه ... در ضمن بگم که این یه عکس واقعیه ، نه دسکاری شدس ، نه هیچی .جایزه هم داره !

جایزه نفر برگزیده : یکدستگاه هواپیمای اسقاطی مدل توپولف . ( بدون لاستیک ! ... بوقم داره !! )

سری بعدی جوابشو میذارم .

یه چیز دیگه : خیلی خوشحال میشم که این وبلاگ رو به دوستاتون هم معرفی کنید . به این میگن مشارکت متقابل . چون اگه همینجوری بگذره ، منم مطالبم تموم میشه ... یعنی دیگه حسسس چندانی نمیاد که چیزی بنویسم . پیشاپیش از همه دوستانی که همیشه سر میزنن و نظر میدن تشکر میکنم .

موفق باشید و بای تا بعد !

|+|   نوشته شده در ساعت 1:22 AM توسط   زیگول |